
دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (1)
20 آذر 1386 ساعت 16:22
با مراجعه به نوشته های پیشینیان اهل سنت می توان به خوبی دریافت که مسئله حضرت مهدی، پيش از آنكه مربوط به «مذهب شيعه» باشد، يك مسئله عامّ اسلامى است.
درباره اين بحث
مسئله «مهدى موعود» از جمله مسائلى است كه ارتباط ريشهاى با اصول اعتقادى اسلامى دارد. انديشمندان و پژوهشگران طراز اول مسلمان، از فرق و مذاهب گوناگون، در گذشتههاى دور، با استناد به روايات و احاديث منقول از پيامبر (ص)، به بحث و بررسى چگونگى اين مسئله پرداخته و آن را مورد توجه ويژه قرار دادهاند.
ولى هوسهاى حاكميتهاى زر و زور و تزوير، و نويسندگان نادان يامنحرف كه همواره در خدمت اين حاكميتها بودهاند، و به دنبال آنان، مستشرقان، اين چشم و گوش بيدار استعمارگران- كه هدفى جز تجزيه بلاد اسلامى و تفرقهاندازى ميان فرزندان امت اسلام براى به بردگى كشاندن آنها نداشتهاند- با تحريف حقايق و افسانهبافىهاى خود، اين موضوع اعتقادى اسلامى را به مسئلهاى خاص- ويژه شيعه!- بدل كردهاند ... آنان با نشر مقالات بىاساس، كه نام تحقيقات و پژوهشهاى علمى (!!) هم بدان دادهاند، همواره كوشيدهاند كه اين مسئله را، امرى فقط مورد قبول مسلمانان شيعه، قلمداد كنند.
اگر امروز محققان مسلمان به آثار و نوشتههاى پيشينيان اهل سنت پيرامون اين مسئله رجوع كنند، بهخوبى در مىيابند كه اين مسئله پيش از آنكه مربوط به «مذهب شيعه» باشد، يك مسئله عامّ اسلامى است.
براى اثبات اين حقيقت و به مناسبت نيمه شعبان، ترجمه سخنرانى جناب «شيخ عبدالمحسن عباد» از شخصيتهاى علمى حجاز و استاد دانشگاه اسلامى مدينه منوّره را كه تحت عنوان: «عقيدة اهل السنة و الاثر فى المهدى المنتظر» در مجله رسمى دانشگاه اسلامى مدينه چاپ شده است، مىآوريم.
اين سخنرانى در شماره سوم سال اول مجله الجامعة الاسلاميه مورخ ذوالقعده 1388 هجرى، فوريه 1969 ميلادى، صفحه 126 تا 164 درج شده است كه ما با تلخيص بسيار اندك به ترجمه آن مىپردازيم تا اهل خرد دريابند كه اين مسئله، در منابع و مدارك برادران اهل سنت، و از طرق راويان احاديث آنان، بهطور كامل و آشكار آمده است. و بىشك اين بحث تحقيقى مىتواند مورد استفاده همه پژوهشگران منصف قرار گيرد.
اشاره به اين نكته بىمناسبت نخواهد بود كه در سفر حج، به سال 1388 هجرى همراه شهيد آيتاللَّه مطهرى و زنده ياد دكتر على شريعتى و در ديدار از دانشگاه اسلامى مدينه، نسخهاى از شماره سوم مجله الجامعة الاسلامية توسط استاد «شيخ ناصر العبودى» به اينجانب اهداء شد و از همان تاريخ، «نذر» داشتم كه ترجمه فارسى آن را منتشر سازم، اما متأسفانه «اداى اين نذر» يك ربع قرن تمام طول كشيد! ... و خداى را سپاسگزارم كه سرانجام توانستم در نيمه شعبان امسال به نشر آن اقدام كنم.
واللَّه ولى التوفيق
قم: حوزه علميه- جمعه 6 شعبان (1413 هجری قمری)
سيدهادى خسروشاهى
عقيده اهل سنت درباره مهدى منتظر
سپاس خدايى را كه ما را به راه اسلام رهبرى نمود و اگر ما را هدايت نمىفرمود، هرگز راه خويش نمىيافتيم. خدا را به خاطر نعمتهايش سپاس مىگوييم و از او فزونى فضل و كرمش را مىخواهيم، و از هوى و هوس نفسمان و كارهاى زشتمان به خدا پناه مىبريم كه هر كس را خداوند هدايت كند، راه ضلالى بر او نيست و آن كس را كه خدا گمراه كند هيچ راهنمايى برايش نخواهد بود. و شهادت مىدهم كه خداوند يكى است و شريكى ندارد. خداوند يگانهاى كه پيامبرش را به هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند و- خطاب به پيامبر- فرمود: «و انّك لتهدى الى صراط مستقيم»: «تو به راه راست رهبرى مىكنى». و شهادت مىدهم كه محمد بنده خدا، پيامبر و برگزيدهترين مخلوقات اوست كه به بشارت و هشدار، او را براى همه مردمان فرستاده است تا به راه خدا فرا خواند و چراغى تابناك باشد، خداوند بهوسيله او اوامر خود را به پايان رساند، پس احكام او عدل است و اخبارش صدق كه هرگز از سر هوى سخن نمىگويد، سخن او گفتار الهى است.
پيامبر (ص) امت خود را از سرگذشت و اخبار امتهاى گذشته مطلع ساخت، اخبارى كه براى رسيدن به مرحله «ايمان» ناگزير بايد آن را پذيرفت و باور كرد، و اينكه اين اخبار به همان روالى كه پيامبرفرمود، اتفاق افتاده است، زيرا پيامبر گواه اين امر بر مردمان بود. و همچنين پيامبر (ص) از مسائل آينده خبر داد كه بايد آنها را پذيرفت و باور كرد و اينكه طبق آنچه از ايشان نقل شده است، بهوقوع خواهد پيوست. هيچ چيزى كه انسانها را به خدا نزديك سازد نيست مگر اينكه پيامبر (ص) امت را بدان راهنمايى و تشويق كرده، و هيچ شرّى نيست مگر اينكه امت را از آن بر حذر داشته است. درود و سلام كامل و شامل خدا بر او و خاندانش و يارانش باد كه خداوند افتخار مصاحبت خويش را به آنها بخشيد و ديدگانشان را با تماشاى نور طلعت خود منوّر ساخت، نعمت را بر آنان تمام كرد آنگاه كه آنان را پرچمداران سنت خويش قرار داد ... و سلام و درود خداوند بر همه كسانى كه تا روز واپسين، پيرو راه آنان خواهند بود.
اما بعد: ... از ميان مسائل مربوط به آينده- كه در آخر الزمان هنگام نزول عيسىبنمريم عليه الصلاة و السلام، از آسمان- بهوقوع مىپيوندد ظهور و قيام مردى از خاندان نبوت از فرزندان على بن ابيطالب (رض) است كه نام وى با نام پيامبر (ص) يكسان است و «مهدى» ناميده مىشود، كه زمامدارى مسلمانان را بر عهده مىگيرد و عيسىبنمريم- صلى اللَّه عليه و سلم- پشت سر او نماز مىگزارد. اين خبر در احاديث متواتر از پيامبر خدا (ص)، مورد قبول تمام امت واقع گشته و اعتقاد بر حجت آن، جز از سوى «افرادى شاذ»، محرز و قطعى گرديده است.
من مناسب ديدم كه بحث پيرامون اين مسئله، به دو دليل موضوع سخنرانىام باشد:
نخست: احاديث وارده پيرامون «المهدى» بتفصيل در صحيحين نيامده بلكه به اجمال نقل شده است، ولى تفسير آن در ديگر كتب مندرج مىباشد، چه بسا كسى گمان كند كه اين امر از اعتبار آنها مىكاهد، در حالى كه اين اشتباه آشكارى است زيرا كه احاديث «صحيح» و «حَسَن» در غير صحيحين، نزد اهل حديث مورد قبول و اعتماد مىباشند.
دوم: برخى از نويسندگان عصر ما ناآگاهانه يا به تقليد از كسى كه اهل عنايت به حديث نبوده، در احاديث وارده پيرامون «المهدى» خدشه وارد ساختهاند. من از توضيح «عبدالرحمن محمد عثمان» بر كتاب تحفة الاحوذى كه اخيراً در مصر به چاپ رسيده است، آگاه شدم ... او در جلد ششم در باب «ما جاء فى الخلفاء» (آنچه پيرامون جانشينان آمده است) در توضيح خود مىگويد:
«گروهى از علماء معتقدند كه درباره احاديث وارده پيرامون «مهدى» مىتوان ترديد داشت، و نقل اين احاديث از پيامبر (ص) مقرون به صحت نيست، بلكه اينها ساخته و پرداخته شيعيان است»!
وى در باب «ما جاء فى تقارب الزمن و قصر الامل» در همان جلد ششم مىگويد: «بسيارى از علماى مورد اعتقاد معتقدند، احاديث وارده پيرامون «مهدى» ساخته باطنيان، شيعيان و نظاير آنان است، و منسوب داشتن آنها به پيامبر (ص) درست نيست»!
متأسفانه برخى بيش از اين گستاخى كردهاند، مانند «محيى الدين عبدالحميد» كه مىبينيم در تعليقه خود بر الحاوى للفتاوى- سيوطى در آخرين بخش، (العرف الوردى فى اخبار المهدى، ص 166) از جلد دوم مىگويد: «برخى محققان معتقدند تمام آنچه كه پيرامون مهدى و دجّال آمده است.»! و از همه خطرناكتر نظريه «ابوريّه» است كه در تعليقى بر كتاب النهاية ابن كثير، مىگويد: «احاديث مربوط به ظهور مهدى و نزول عيسى مسيح و آمدن دجّال، اشاره بر «پيروزى حق بر باطل است»!
به خاطر اين دو امر- و چنانكه گفتيم- از آنجا كه هر مسلمان آگاه وظيفه دارد كه در تصديق آنچه پيامبر از آن خبر داده ترديدى به خود راه ندهد، من بحث پيرامون اين امر را موضوع سخنرانى خود قرار دادم با عنوان: «عقيدة اهل السنة و الاثر فى المهدى المنتظر» و براى اينكه شنوندگان پيشاپيش از چهارچوب اصلى سخنرانىام آگاه باشند، فهرست آن را چنين مىآورم:
اول: بيان اسامى اصحابى كه احاديث مهدى را از پيامبر خداروايت كردهاند.
دوم: بيان اسامى امامانى كه احاديث و آثار وارده پيرامون مهدى را در كتابهاى خود آوردهاند.
سوم: بيان اسامى علمايى كه به تأليف پيرامون مسئله مهدى پرداختهاند.
چهارم: بيان اسامى كسانى كه از تواتر احاديث مهدى سخن گفته و بازگويى سخنان آنان.
پنجم: بيان پارهاى از آنچه در ارتباط با مهدى در صحيحين آمده است.
ششم: بيان برخى از احاديث در مورد مهدى كه در غير صحيحين آمده به همراه اشارهاى به اسناد برخى از آنان.
هفتم: بيان اسامى برخى از علماء كه به احاديث مهدى احتجاج كرده و به لوازم آن اعتقاد دارند و بازگويى سخنان آنان.
هشتم: بيان اسامى كسانى كه از انكار حديث مهدى سخن گفته يا در مورد آن ترديد روا داشتهاند و بررسى مختصر سخنان آنان.
نهم: بيان پارهاى از آنچه گمان مىرود با احاديث وارده پيرامون مهدى هماهنگى ندارد و پاسخ به آن.
دهم: سخن پايانى.
1- اسامى اصحابى كه احاديث مهدى را از پيامبر خدا (ص) روايت كردهاند.
من بر اسامى بيست و شش تن از اصحاب كه احاديث مربوط به مهدى را از پيامبر (ص) روايت كردهاند، واقف گشتهام، كه عبارتند از:
1- عثمان بن عفان.
2- على بن ابيطالب.
3- طلحة بن عبيداللَّه.
4- عبدالرحمن بن عوف.
5- الحسين بن على.
6- ام سلمه.
7- ام حبيبه.
8- عبداللَّه بن عباس.
9- عبداللَّه بن مسعود.
10- عبداللَّه بن عمر.
11- عبداللَّه بن عمرو.
12- ابوسعيد الخدرى.
13- جابر بن عبداللَّه.
14- ابوهريرة.
15- انس بن مالك.
16- عمار بن ياسر.
17- عوف بن مالك.
18- ثوبان خدمتكار پيامبر خدا (ص).
19- قرة بن اياس.
20- على الهلالى.
21- حذيفة بن اليمان.
22- عبداللَّه بن الحارث بن جزء.
23- عمران بن حصين.
24- ابوالطفيل.
25- جابر الصدفى.
2- اسامى امامانى كه احاديث و آثار وارده درباره «مهدى» را در كتابهاى خود آوردهاند.
(شمار كسانى كه من بر كتابهايشان و بيان آوردن احاديث توسط آنان، واقف گشتهام، سى و هشت تن مىباشد):
1- ابوداود در سنن خود.
2- الترمذى در جامع خود.
3- ابن ماجد در سنن خود.
4- النسائى، «السفارينى» در لوامع الانوار البهيه و «المناوى» در فيض القدير آن را ذكر كرده است.
5- احمد در مسند خود.
6- ابن حبان در صحيح خود.
7- الحاكم در المستدرك.
8- ابوبكر بن ابى شيبه در المصنف.
9- نعيم بن حماد در كتاب الفتن.
10- الحافظ ابونعيم در كتاب المهدى و در الحلية.
11- الطبرانى در الكبير و الاوسط و الصغير.
12- الدار قطنى در الافراد.
13- البارودى در معرفة الصحابة.
14- ابويعلى موصلى در مسند خود.
15- البزار در مسند خود.
16- الحارث بن اسامه در مسند خود.
17- الخطيب در تلخيص المتشابه و در المتفق و المتفرق.
18- ابن عساكر در تاريخ خود.
19- ابن منده در تاريخ اصبهان.
20- ابوالحسن الحربى در الاول من الحربيات.
21- تمام رازى در فوائد خود.
22- ابن جرير در تهذيب الآثار.
23- ابوبكر بن المقرى در معجم خود.
24- ابوعمروالدانى در سنن خود.
25- ابوغنم الكافى در كتاب الفتن.
26- الديلمى در مسند الفردوس.
27- ابوبكر الاسكاف در فوائد الاخبار.
28- ابوحسين بن المناوى در كتاب الملاحم.
29- البيهقى در دلائل النبوة.
30- ابوعمرو المقرى در سنن خود.
31- ابن الجوزى در تاريخ خود.
32- يحيى بن عبدالحميد الحمانى در مسند خود.
33- الرويانى در مسند خود.
34- ابن سعد در الطبقات.
35- ابن خزيمة.
36- عمروبن شبر.
37- الحسن بن سفيان.
38- ابوعوانه.
سيوطى اسامى اين چهار تن اخير را در العرف الوردى ذكر مىكند و مىگويد كه اينان احاديث مهدى را نقل كردهاند، بدون اينكه مدرك خود را ذكر كنند.
3- بيان اسامى علمايى كه به تأليف پيرامون مسئله المهدى پرداختهاند:
همانگونه كه علماى اين امت در جمعآورى احاديث وارده از پيامبر (ص) به تأليف و شرح پرداختهاند، احاديث پيرامون مسئله مهدى نيز بخش بزرگى از اين توجه و عنايت را به خود اختصاص داده است. برخى آن را در تأليفات عمومى شان درج كردهاند مانند: سنن، مسانيد و غيره، و برخى به تأليف خاص درباره آن اقدام نمودهاند ... تمامى اين كوششها براى حمايت از دين بوده و انجام وظيفه نصيحت كردن به مسلمانان ...
از جمله كسانى كه به تأليف پيرامون آن پرداختهاند:
1- ابوبكر بن ابىخيثمه، و زهير بن حرب كه ابنخلدون در مقدمه تاريخش مىگويد: «ابوبكر بن ابى خيثمه، بنا به روايت السهيلى، در جمعآورى احاديث وارده پيرامون مهدى زحمت بسيار كشيده است.»
2- و از جمله آنان، الحافظ ابونعيم است كه سيوطى در الجامع الصغير و در العرف الوردى از وى نام برده است. سيوطى احاديثى را كه ابونعيم درباره مهدى جمعآورى كرده تلخيص نموده و در كتاب خود العرف الوردى درج كرده است، و احاديث و آثار بسيار زيادى بر آن افزوده است.
3- از جمله كسانى كه به تأليف پيرامون احاديث مهدى پرداختهاند «السيوطى» است. وى بخشى را بهنام «العرف الوردى فى اخبار المهدى» در جلد دوم كتاب الحاوى للفتاوى آورده است كه در آغاز آن مىگويد:
سپاس خداى را و درود بر بندگان برگزيدهاش، اين بخشى است كه در آن احاديث و آثار وارده درباره مهدى را جمعآورى كردم و در آن چهل حديثى را كه الحافظ ابونعيم جمعآورى كرده است، تلخيص نمودم، و آنچه را از قلم افتاده است بدان افزودم و آن را با علامت (ك) نشان دادم. احاديث و آثارى كه سيوطى پيرامون مهدى آورده بيش از دويست حديث است، و در آنها حديث صحيح، حسن، ضعيف و مجعول موجود مىباشد.
وى هر گاه حديثى را مىآورد اسامى كسانى كه آن حديث را نقل كردهاند، مىافزايد و مثلًا در يك حديث مىگويد: ابوداود و ابن ماجد و الطبرانى و الحاكم از «امّ سلمه» نقل كردهاند كه از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه فرمود: «المهدى من عترتى من ولد فاطمة» (مهدى از خاندانم از فرزندان فاطمه است).
4- از جمله آنان الحافظ عماد الدين ابن كثير است كه، در كتاب خود الفتن و الملاحم مىگويد: «بخشى جداگانه به بيان مسئله مهدى اختصاص دادم وللَّه الحمد والمنّة».
5- از جمله آنان فقيه «ابن حجر مكى» است كه اثر خود را القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر نام نهاده است. برزنجى در الاشاعة اين را بيان كرده و از آن نقل نموده است، همچنين السفارينى در لوامع الانوار البهيه و ...
6- از جمله آنان على المتقى الهندى مؤلف كنز العمال است. وى رسالهاى پيرامون مهدى تأليف نموده كه برزنجى در الاشاعه از آن ياد كرده است. پيش از او «ملا على القارى الحنفى» نيز در المرقاة شرح المشكاة از اين رساله نام برده است.
7- از جمله كسانى كه پيرامون مهدى به تأليف پرداختهاند ملاعلى القارى است كه اثر خود را المشرب الوردى فى مذهب المهدى نام نهاده كه در الاشاعه از آن ياد نموده و جملات بسيارى از آن نقل كرده است.
8- ديگر، مرعى بن يوسف حنبلى متوفاى سال 1033 است كه اثر خود را فوائدالفكر فى ظهورالمهدى المنتظر نام گذارد.
السفارينى در لوامع الانوار البهيه از او ياد كرده و «شيخ صديق حسن القنوجى» در كتابش الاذاعة لما كان و ما يكون بين يدى الساعة و ديگران از او ياد كردهاند.
9- از جمله كسانى كه پيرامون مهدى- و دو مسئله نزول عيسى (ع) و خروج دجال- تأليف كردهاند، قاضى محمد بن على شوكانى است كه اثر خود را التوضيح فى تواتر ما جاء فى المهدى المنتظر و الدجال و المسيح نام نهاده است. صديق حسن در الاذاعة از آن ياد كرده و مطالبى را از آن نقل و الشوكانى از جمله كسانى است كه در اين باره تأليفى دارد و از تواتر احاديث وارده در آن سخن گفته است.
10- ديگر امير محمد بن اسماعيل صنعانى مؤلف سبل السّلام متوفاى سال 1182 ه است، صديق حسن در الاذاعة مىگويد:
«سيد علامه، بدرالمله، المنير محمد بن اسماعيل يمانى احاديث مبنى بر خروج مهدى- و اينكه او از آل محمد (ص) و در آخر الزمان ظاهر مىشود- را جمعآورى كرده است.» سپس مىگويد: «تعيين زمان خروج او نيامده است ولى او پيش از خروج دجال ظهور مىكند.»
4- بيان اسامى كسانى كه از تواتر احاديث المهدى سخن گفته و بازگويى سخنان آنان:
1- از جمله كسانى كه نقل متواتر احاديث مربوط به مهدى را نقل كردهاند: الحافظ ابوالحسن محمد بن الحسن ابدى سجزى مؤلف كتاب مناقبالشافعى متوفاى 363 هجرى است. وى در مورد محمد بن خالد جندى راوى حديث «لا مهدى الاعيسىبنمريم» مىنويسد: «اين محمد بن خالد نزد اهل علم و نقل شناخته شده نيست، در بيان مسئله مهدى اخبار متواتر و فراوان از پيامبر خدا (ص) آمده است و اينكه او از خاندان پيامبر است و هفتاد سال زمامدارى مىكند و زمين را پر از عدل و داد مىكند و عيسى (ع) مىآيد و براى قتل دجال به يارىاش مىشتابد، و او امام اين امت است و عيسى پشت سر او نماز مىگزارد.»
«ابن القيّم» در كتابش المنار اين را نقل كرده و بر آن چيزى نيفزوده است.
الحافظ بن حجر در تهذيبالتهذيب نيز در ترجمه محمد بن خالد جندى از او نقل كرده و چيزى بر آن نيفزوده است.
همچنين در فتحالبارى در باب نزول عيسىبنمريم متن اين حديث را نقل نموده است. سيوطى در آخرين بخش العرف الوردى فى اخبار المهدى نيز اين را از او نقل كرده و چيزى بر آن نيفزوده است. مرعى بن يوسف در كتابش فوائد الفكر فى ظهور المهدى المنتظر و صديق حسن در كتابش الاذاعة لماكان و مايكون بين يدى الساعة اين حديث را نقل كرده است.
2- از جمله آنان محمد برزنجى متوفاى سال 1103 كه در كتابش الاشاعة لاشراط الساعة مىگويد: «باب سوم در نشانههاى بزرگ روز بازپسين كه بسيار است، از جمله آن ظهور مهدى و او نخستين نشانه است.
بدان كه احاديث وارده پيرامون او، با روايتهاى گوناگون تقريباً قابل شمارش نيست: تا اينكه مىنويسد: «در روايات فراوان، صحيح و مشهور اين طور آمده است كه او از فرزندان فاطمه است.- تا اينكه مىگويد- يادآورى: اينك روشن شد كه احاديث وجود مهدى و ظهورش در آخرالزمان و اينكه او از خاندان پيامبر خدا (ص) و از فرزندان فاطمه است به سر حد تواتر معنوى رسيده، بنابراين انكار آن معنايى ندارد.» وى پس از اشاره به پارهاى مسائل كه در آخرالزمان روى مىدهد در پايان كتاب مذكور خود مىگويد: «غايت آنچه در اخبار صحيح، فراوان و مشهور كه به تواتر معنوى رسيده و ثابت گشته است، وجود نشانههاى بزرگ كه نخستين آن ظهور مهدى است و اينكه در آخرالزمان مردى از فرزندان فاطمه مىآيد كه زمين را از آنكه از بيداد آكنده شده بود، پر از عدل و داد مىكند.»
3- از ديگر كسانى كه از تواتر احاديث مهدى سخن گفتهاند، شيخ محمد سفارينى متوفاى 1188 ه است كه در كتابش لوامع الانوار البهيه مىگويد: «پيرامون ظهور او- يعنى مهدى- روايتها فراوان نقل شده، تا به حد تواتر معنوى رسيده تا آنجا كه اين امر يكى از معتقدات علماى اهل سنت شده است.» وى سپس بعضى از احاديث مربوط به ظهور مهدى و اسامى برخى از اصحاب پيامبر را كه آن را روايت كردهاند، ذكر كرده و مىگويد: «حديث مهدى از اصحابى كه ذكر آنان رفت و ديگر اصحابى كه نام آنان ذكر نشد و از پيروانشان به روايتهاى متعدد نقل شده است، بهطورى كه از مجموع آن علم قطعى مستفاد مىشود، بنابراين ايمان به ظهور مهدى آنچنان كه نزد اهل علم تقرير و در اعتقادات اهل سنت و جماعت تدوين يافته، واجب و ضرورى است.»
4- از جمله آنان «قاضى محمد بن على الشوكانى» متوفاى سال 1250 ه. است. او مؤلف تفسير معروف و نيل الاوطار مىباشد. وى در كتابش التوضيح فى تواتر ماجاء فى المهدى المنتظر والدجال و المسيح مىگويد: «احاديث وارده درباره مهدى، كه توانستم بدانها دست يابم، از جمله پنجاه حديث است كه در آن صحيح، حسن و «ضعيف منجبر» وجود دارد، اين احاديث بىشك و ترديد متواتر است بلكه كلمه متواتر بودن درباره مسائلى كه كمتر از اين حديث دارد طبق موازين حديثشناسى، صادق است. آثار صحابه پيامبر (ص) كه بر مسئله مهدى تصريح دارد بسيار زياد است، و «حكم رفع» دارد، و جاى هيچگونه بحث و مجال هيچ نوع اجتهادى را باقى نمىگذارد ...».
در مسئله نزول مسيح (ع) مىگويد: «احاديث وارده پيرامون مهدى منتظر متواتر است، و احاديث وارده درباره دجال متواتر است، همان طور كه احاديث منقول در مورد نزول عيسى (ع) متواتر است.»
5- ديگر، شيخ صديق حسن قنوجى متوفاى سال 1307 ه است. وى در كتابش الاذاعة لما كان و مايكون بين يدى الساعه مىگويد: «احاديث وارده پيرامون مهدى، با روايتهايى گوناگون، بسيار زياد است و تا حد تواتر معنوى مىرسد و در سنن و مكتوبات اسلامى چون معاجم و مسندها موجود است.- سپس مىگويد:- بىترديد مهدى در آخرالزمان بدون تعيين ماه يا سال ظهور مىكند و در اين زمينه اخبار متواتر در دست است و جمهور امت، پشت اندر پشت بر اين امر اتفاق نظر دارند مگر كسانى كه نظرشان قابل توجه و مورد اعتنا نيست.- وى سپس مىگويد- بنابراين ترديد و شك در مسئله آن فاطمى تبار موعود كه ادلّه ظهورش را اثبات مىكند، بىمعناست، بلكه انكار آن گستاخى بزرگى خواهد بود در برابر متون فراوان و مشهورى كه به حد تواتر رسيده است.»
6- از جمله كسانى كه از متأخران درباره تواتر احاديث مهدى سخن گفتهاند، شيخ محمد بن جعفر كتانى متوفاى سال 1345 ه است. وى در كتابش نظم المتناثر فى الحديث المتواتر مىگويد: «آوردهاند كه نزول سرورمان عيسى (ع) در كتاب و سنت و اجماع به اثبات رسيده است- سپس مىگويد:- خلاصه اينكه احاديث وارده پيرامون مهدى موعود متواتر است همچنين احاديث وارده پيرامون دجال و نزول سرورمان عيسىبنمريم (ع).»
5. بيان پارهاى از آنچه در ارتباط با مهدى در صحيحين آمده است:
1- البخارى در باب نزول عيسىبنمريم از ابوهريره نقل مىكند كه: «پيامبر خدا (ص) فرمود: چگونهايد آنگاه كه فرزند مريم در ميان شمايان فرود آيد و امامتان از خودتان خواهد بود.»
2- مسلم در كتاب الايمان از صحيح خود از ابوهريره همانند حديث وى در البخارى را با اين عبارت نقل كرده است:
«چگونه خواهيد بود آن زمان كه فرزند مريم در ميان شماها فرود آيد و امامتان از خودتان باشد. و در آن تفسير ابن ابى زئب را وى حديث بر فرموده پيامبر امامتان از خودتان باشد» نيز وجود دارد، كه مىگويد: «با كتاب خداوند- تبارك و تعالى- و سنت پيامبرتان (ص) امامت شما را برعهده مىگيرد.»
3- مسلم در صحيح خود از جابر روايت كرده است كه او از پيامبر (ص) شنيد كه فرمود: «يك گروه از امت من بر حق پيكار مىكنند كه تا روز قيامت پيروزند.» و فرمود: «عيسىبنمريم (ع) فرود مىآيد، پس امير آنان مىگويد: بيا و براى ما نماز بگزار.
عيسى مىگويد: نه، گروهى از شما بر گروهى ديگر امير خواهيد بود كه خداوند اين امت را گرامى داشته است.
اين احاديث كه در صحيحين آمده، هر چند در آنها كلمه مهدى تصريح نشده است ولى بر صفتهاى مردى صالح دلالت دارد كه امامت مسلمانان را در زمان نزول عيسى بر عهده مىگيرد. احاديث سنن و مسندها و غيره در تفسير اين احاديث موجود در صحيحين، آمده است و دلالت دارد بر اينكه آن مرد صالح «محمد» ناميده شده و از اولاد على بن ابيطالب است و «مهدى» ناميده مىشود. و «سنت» بخشهاى يكديگر خود را تفسير مىكند. از آنجا كه براى آوردن احاديث بيشترى كه پيرامون مهدى در غير صحيحين آمده است مجالى نيست مناسب ديدم فقط اشارهاى به آنها داشته باشم و به سخن پيرامون پارهاى از مدارك آن بسنده كنم:
از احاديث معتبر ديگر در اين زمينه، حديثى است كه حارث بن ابواسامه در سند خود، از جابر نقل كرده كه پيامبر فرمود:
«وقتى عيسى نزول مىكند، امير آنان «مهدى» مىگويد:
بيا براى ما نماز بگزار، عيسى مىگويد: نه، شما امير هستيد و خداوند اين امت را با شما كرامت بخشيده است.» ابن القيم در المنار مىگويد كه «اسناد اين حديث بسيار خوب است». و همين حديث دلالت دارد كه مراد از «امير» در حديث منقول در صحيح مسلم، همان «مهدى» است.
شيخ صديق حسن در كتاب خود الاذاعه احاديث بسيارى را در زمينه ظهور مهدى نقل كرده كه آخرين آنها، حديث جابر است و در توضيح آن مىافزايد كه مراد از امير در اين حديث، جز مهدى، كس ديگرى نمىتواند باشد و احاديث ديگر، بوضوح آن را تفسير مىكنند.
6- بيان برخى احاديث در مورد مهدى كه در غير صحيحين آمده است:
1- ابوسعيد خدرى مىگويد: «پيامبر خدا (ص) فرمود شما را به آمدن مهدى بشارت مىدهم كه به هنگام اختلاف مردم و زلزلهها برانگيخته مىشود و زمين را از داد و عدل پر مىكند همچنان كه از ظلم و بىدادى آكنده شده بود، ساكنان آسمانها و زمين از او خرسند مىگردند كه وى ثروت را به عدل و دوستى تقسيم مىنمايد. مردى به او گفت بهدرستى يعنى چه؟ فرمود:
بهطور مساوى، و خداوند دلهاى امت محمد (ص) را از غنا مالامال مىسازد و عدالتش همه را در بر مىگيرد ...»
الهيثمى در مجمع الزوائد مىگويد: احمد با مدارك ابويعلى باختصار اين حديث را روايت كرده است.
2- ابوهريره از پيامبر نقل مىكند كه در پاسخ مربوط به «المهدى» فرمود: مىآيد و زمين را پس از آنكه پر از ظلم و بيداد شده، پر از عدل و داد مىكند. الهيثمى مىگويد كه «البزار» آن را نقل كرده و افزوده است كه «رجال اين حديث» همگى مورد اعتماد هستند.
3- ابوهريره از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده كه فرمود: يكون فى امتى المهدى ... در ميان امت من مهدى خواهد بود كه در دوران او مردم در رفاه و آسايشى خواهند بود كه پيش از آن، شاهد آن نبودهاند آسمان و زمين، نيكىهاى خود را براى عموم عرضه خواهند داشت و نيازهاى مردم توسط وى برآورده خواهد شد.
الهيثمى مىگويد كه «طبرانى» آن را در الاوسط نقل كرده و رجال آن همه مورد وثوق هستند.
4- ابوداود در سنن خود كتابى را به اخبار المهدى اختصاص داده است، در اولش مىگويد: اول كتاب المهدى، و در آخرش مىنويسد: آخر كتاب المهدى، و در ذيل آن يك بخش قرار داده و در آن سيزده حديث آورده است، و حديث جابر بن سمرة را در صدر كتاب خود جاى داده است.
جابر بن سمره مىگويد: «از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه فرمود: اين دين همچنان پايدار است تا اينكه دوازده خليفه (جانشين) بر شما حكومت كنند ...» سيوطى در آخرين بخش العرف الوردى فى اخبار المهدى مىگويد: «در اين اشارهاى است به گفتههاى علماء كه: مهدى يكى از آن دوازده تن است.»
5- ابوداود در سنن خود از طريق «عاصم بن ابى النجود» از «ابى زرعة» از «عبداللَّه بن مسعود» روايت كرده است كه پيامبر خدافرمود:
«اگر از دنيا فقط يك روز باقى بماند خداوند آن روز را طولانى مىگرداند تا اينكه مردى از من و از اهل بيت من، برانگيزد كه نام او همچون نام من است و زمين را پر از عدل و داد كند، پس از آنكه آكنده از ظلم و بيداد شده باشد.» ابوداود و منذرى و نيز ابن القيم در تهذيب السنن درباره اين حديث چيزى اظهار نكردهاند، ولى ابن تيميّه در منهاج السنة النبويه آن را صحيح دانسته است و «الالبانى» در مصابيح السنة در فصل الحسان آن را آورده و در رجالشناسى احاديث المشكاة، درباره آن گويد: «اسناد آن نيكوست.»
اين حديث بر مدار «عاصم بن ابى النجود» مىچرخد. در شرح مسند ابوداود ضمن نقل اقوالى كه درباره او آمده، مىگويد:
«ابى النجود يكى از «قرّاء سبعه»- قاريان هفتگانه- است» و احمد بن حنبل درباره او مىگويد: «مرد صالحى بود و من قرائت او را ترجيح مىدهم». ابوحاتم او را «مردى صادق و صالح براى نقل حديث» مىداند. ابوذرعه او را مورد اعتماد و صالح براى نقل حديث، معرفى مىكند. البته نقل احاديث مشابه از طرق ديگر، هر گونه شبههاى را در اين زمينه، مرتفع مىسازد.
ابنخلدون در مقدمه تاريخ خود حديث را نقل نموده و در مورد عاصم مىگويد كه او حافظه نيرومندى نداشت! و «شيخ احمد شاكر» در پاسخ ابنخلدون مىنويسد كه ابنخلدون از آراء محدثان آگاه نبوده وگرنه مىبايست بداند كه اين ضعف، نمىتواند موجب ردّ حديثى بشود كه از طرق ديگر هم ثابت شده است در حالى كه مىدانيم او يكى از ائمه معروف قاريان قرآن است.
پس آنچه كه در مورد عاصم گفته شده است در علم الحديث نمىتواند موجب رد حديث منقول از وى بشود بهويژه كه بسيارى از صحابه، حديثى مشابه در اين زمينه نقل كردهاند و اصل موضوع از طرق متعدد و سنت صحيح، ثابت شده است و هيچكس نمىتواند در صحت آنها ترديد روا دارد بهويژه كه در صدق و عدل وى كسى شك ندارد و كمى حافظه و يا احتمال اشتباه در حفظ، موجب ردّ حديث نمىگردد.
6- ابوداود در سنن خود مىگويد: «سهل بن تمام بن بديع بهنقل از «عمران القطان» از «قتاده»، از «ابى نضره»، از «ابى سعيد خدرى» نقل مىكند: پيامبر خدا (ص) فرمود: مهدى از من است داراى پيشانى بلند، بينى عقابى كه زمين را پر از عدل و داد كند، پس از آنكه از بيداد آكنده شده باشد. و هفت سال زمامدارى مىكند».
ابن القيم در المنار مىگويد: «ابوداود با اسناد نيكو آن را روايت كرده و در مصابيح السنة در فصل الحسان آن را آورده است، الالبانى در بررسى احاديث المشكاة مىگويد: «اسناد آن نيكوست» و سيوطى در الجامع الصغير به صحت آن اشاره كرده است.
7- ابن ماجه در سنن خود از «محمدبن يحيى و احمد بن يوسف نقل مىكند كه آنها از عبدالرزاق، از سفيان الثورى، از خالد الخداء، از ابى قلابه از ابى اسماء رحبى، از ثوبان حديث كردهاند كه پيامبر فرمود: «پرچمهاى سياه از سوى مشرق به چشم مىخورد و با آنها جنگى سخت انجام مىدهيد ... شما اگر او را ديديد كه خليفةاللَّه، مهدى است، حتماً بيعت كنيد.»
شيخ محمد فؤاد عبدالباقى در تعليق خود بر سنن ابن ماجه، مىگويد: «اسناد آن صحيح است و رجال آن مورد اعتماد. حاكم نيز آن را در المستدرك آورده است.» ابن كثير نيز در كتاب الفتن و الملاحم ضمن نقل آن مىگويد: «اسناد آن صحيح و قوى است» و سپس از «ترمذى» حديثى ذكر مىكند كه در آن آمده است: «اين پرچمها، پرچمهاى ابومسلم خراسانى نيست، بلكه پرچمهايى است كه همراه آن «مهدى» محمد علوى فاطمى حسنى رضىاللَّه عنه، خواهد آمد.»
8- ابوداود در سنن خود مىگويد: احمد بن ابراهيم بهنقل از عبداللَّه بن جعفر رقى بهنقل از ابوالمليح الحسن بن عمر بن زياد بن بيان بن على بن نفيل از سعيد بن المسيب از ام سلمه نقل كرده است كه از پيامبر خدا (ص)
شنيدم كه فرمود: «مهدى از عترت من از فرزندان فاطمه است»: «المهدى من عترتى من ولد فاطمه» اين حديث را «ابن ماجة» از «سعيد بن المسيب» نقل كرده است كه گفت: نزد ام سلمة بوديم «مهدى» را به ياد آورديم، ام سلمة گفت: از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه فرمود:- المهدى من ولد فاطمه- مهدى از فرزندان فاطمه است.
سيوطى در الجامع الصغير اين حديث را آورده و صحت آن را تأييد كرده و در مصابيح السنة در فصل الحسان نيز آن را نقل كرده است. «الالبانى» در بررسى احاديث المشكاة مىگويد: اسناد آن نيكو است.
9- «ابن القيم» در المنار و «الحارث بن ابواسامه» در مسند خود مىگويند:
اسماعيل بن عبدالكريم و ابراهيم بن عقيل از پدر خود و او، از وهب بن منبه، از «جابر» نقل كردهاند كه پيامبر (ص) فرمود:
عيسىبنمريم نزول مىكند و امير آنان مهدى مىگويد بيا براى ما نماز بگزار، عيسى مىگويد نه. شما امير خود هستيد و خداوند اين امت را كرامت ارزانى نموده است. ابن القيم اسناد آن را خوب توصيف مىكند.
با مراجعه به نظريات اهل حديث، در مورد سند اين حديث، مىبينيم كه سند اين حديث از آغاز تا انجام «متصل» است و هيچگونه انقطاعى در آن به چشم نمىخورد و همه آنها مورد وثوق و اعتماد هستند و در اغلب كتابهاى ما احاديث بسيارى از آنها منقول است كه مورد قبول بزرگان علماى ما قرار گرفته است.
پس سند حديث بدون هيچ اشكالى به «جابر» مىرسد و اين حديث، مشابه حديث ديگرى است كه مسلم در صحيح خود آن را آورده و ما قبلًا آن را نقل كرديم و من در اينجا بايد بگويم كه توصيف «امير» مزبور، در حديث شريف به اينكه او «مهدى» است در واقع همه احاديثى را كه درباره ظهور مهدى در آخرالزمان، مسلم و بخارى و ديگران نقل كردهاند، تفسير مىكند و مراد از آنهارا، توضيح مىدهد ... (و ما توضيح داديم كه در «رجال» اين حديث هيچگونه جاى ترديد و شبههاى وجود ندارد).
منبع: کتاب مصلح جهانی، گردآوری و تألیف: ترجمه سيدهادى خسروشاهى
کد مطلب: 20336
آدرس مطلب: http://bfnews.ir/vdcd9s0x.yt0zs6a22y.html