داخلی     يادداشت     انديشه
تأملی بر استدلال استعاری «آتش به اختیار» - تمهید جنبش «جوانان انقلابی»
  «آتش به اختیار» بیش از هر چیز محصول خط ممتدی است که رهبرِ انقلاب برای بازتولید یک جنبش اجتماعی معطوف به انقلاب اسلامی دنبال می­ کنند. کوششی که گام به گام، پس از صورت­ بندی مفهوم «جناح مؤمن انقلابی» به مثابه یک جنبش، هشدار نسبت به طرد آن جناح مؤمن انقلابی و تأکید بر اهمیت کار مردمی و خودجوش، نقش مکمل و تسهیل گری نهادهای فرهنگی نظام و اکنون به مفهوم «آتش به اختیار» و مرحله­ ی اعلان تعطیلی دستگاه­ های مرکزی رسیده است. مرحله- مفهومی که ضمن منتفی ساختن امکان هضم این حرکت، با دینامیسم گریز از مرکز به آن شتاب بخشیده و مقدمات پیدایی و پویایی یک جنبش اجتماعی برخاسته از انقلاب اسلامی و معطوف به آن را بیش از پیش فراهم­ تر می­ سازد.
Share/Save/Bookmark
شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۵۷
کد مطلب : 66801
تأملی بر استدلال استعاری «آتش به اختیار» - تمهید جنبش «جوانان انقلابی»
تمهید جنبش «جوانان انقلابی»
مفهوم استعاری «آتش به اختیار» که در طول عمر نزدیک به بیست روزه­ ی خود بحث­ ها و گفت وگوهای فراوانی را دامن زده، با استدلال جدید رهبر انقلاب در دومین خطبه­ ی نماز عید فطر وارد مرحله­ ای تازه شده است. ما اکنون با مضمونی مواجهیم که پس از طرح و تکوین اصل ایده، با بیان تتمه ­ای در باب چه هستی و چه نیستی[1]، بیش از گذشته تکمیل و تأیید شده است. اگر چه «آتش به اختیار» استدلالی استعاری و با عمری کمتر از یک ماه است اما به معانی­ ای دلالت می­ دهد که در نظریه ی رهبر انقلاب پیرامون تغییر و انقلاب اجتماعی، اهمیتی و تداومی پیوسته دارد. با مرور و تأمل بر این پیوستگی تاریخی و مفاهیم هم­ بود با آن است که خطوط معنایی این مفهوم، فراتر از منازعات جاری رخ می­ نماید. امری که نیازمند طی کردن دو مقدمه است:

* انقلاب و انسانِ انقلابی
مقدمه­ ی اول پیرامون نگاه رهبر انقلاب به چگونگی انقلاب اسلامی است. چگونگی وقوع یک انقلاب، یکی از مهم­ ترین موضوع­ های مورد بحث در نظریه­ های انقلاب است. تا حدودی بسیاری زیادی می­ توان این چنین ادعا کرد که موردِ انقلاب اسلامی در ایران یک تخلف و خلاف­ آمد در میان تمامی چگونگی­ های بحث شده در نسل­ های گوناگون نظریه­ ها انقلاب بوده است. مسئله این­جاست که این موردِ متمایز، تنها یک رویداد و یا اتفاق روی­داده در عالم واقع نیست. این تحلیلِ متمایز امام خمینی[2]، متفکرین و کنشگران عمومی انقلاب اسلامی از چگونگی وقوع یک انقلاب است که این رویداد منحصر به فرد را ایجاد کرده است. تحلیل و بازاندیشی­ هایی که متفکرین انقلاب در تفسیرهای متأخر و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ارائه می­ دهند نیز بر این عنصر متمایز تأکید دارد. «فتح­ الفتوح» یا انسان انقلاب اسلامی عنصر مشترک تحلیلی است که در دیدگاه امام خمینی رحمه الله علیه، رهبر انقلاب و دیگر متفکرین معطوف به انقلاب اسلامی پرورانده می­ شود. آیت­ الله خامنه­ ای توضیح می دهند که فتحِ انقلاب اسلامی فراتر از سطح جامعه و جغرافیا، در ژرفای وجود انسان­ ها اتفاق می­ افتد.[3]

البته اهمیت عنصر «انسان انقلابی» در این خط تحلیلی، لزوماً به معنای کنشگرمحور بودن تحلیل انقلاب اسلامی و نادیده گرفتن نقش ساختارها، در دیدگاه این متفکرین نیست. بلکه نشانگر اهمیت بنیادینی است که انسان انقلابی و عمل انقلابی آن در فرایند وقوع انقلاب اجتماعی دارد.

* جنبش­ های پس از انقلاب اسلامی
مقدمه­ ی دوم، بازخوانی موضع کلی­ ای است که نظریه­ ی تحلیلی متفکرین انقلاب اسلامی، در تحلیل انقلاب اجتماعی اتخاذ می­ کنند. این موضع بر خلاف اغلب نظریه­ های جامعه­ شناسی انقلاب، موضعی غیرمحافظه­ کار است. نظریه­ های انقلاب عموماً در پی تشریح چگونگی فرونشاندن تب انقلاب هستند. اما نظریه­ ای که متفکرین انقلاب اسلامی با تمرکز بر این انقلاب، پیرامون چگونگی وقوع یک انقلاب می­ پرورانند، در پی دمیدن در وضعیت انقلابی و تداوم آن در دوران پس از نظام است. ارجاعات مکرر و اخیراً پرتعداد آیت­ الله خامنه­ ای به مفاهیمی مرتبط با انقلاب، همچون «تفکر انقلابی»، «هندسه ی انقلاب اسلامی»، «خطوط اساسی و اصول انقلاب اسلامی»، «انقلابی ماندن»، «انقلابی فکر کردن» و «انقلابی عمل کردن»، «انقلابی گری»، «مهد انقلاب» و «انقلاب زدایی»، «تربیت انقلابی» و «کار انقلابی»، «تجربه ی متراکم انقلاب» و «نیروهای انقلابی»، «جریان غیرانقلابی»، «هویت انقلابی» در همین راستاست.[4]

با ارجاع به این دو گزاره و گزارش محوری در اندیشه اجتماعیِ رهبر انقلاب، می­ توان به بازخوانی دقیق­ تر لایه­ های مفهومی استدلال استعاری آتش به اختیار باز ­گردیم. عنصر اصلی در انقلاب اسلامی و بازتولید آن، انسانِ انقلاب اسلامی و انقلابی گری اوست. برای این منظور نیاز است همواره مسیر کنش گری برای انسانِ انقلاب اسلامی هموار گردد. این مسیر در چارچوب یک جنبش اجتماعی امکان می­ یابد. «آتش به اختیار» استدلالی استعاری برای هموارسازی این مسیر و تمهید ساختن این جنبش است. رهبر انقلاب در حمایت همواره­ ی خود از «حزب­ الله»، چنین ره گشایی­ ای را دنبال می­ کرده­ اند. حمایتی که پیش از این در چارچوب مفاهیمی مانند «جوان مؤمن انقلابی» رخ نموده و اکنون در استعاره «آتش به اختیار» به سطح متفاوتی رسیده است.

* «آتش» و «اختیار»: در برابر منورالفکران محافظه ­کار و محافظه­ کاران سنت­ گرا
دو عنصر «آتش» و «اختیار» در این استدلال، واجد دلالت­ ها و مستلزم غیریت­ هایی است که تمهیدات لازم برای یک جنبش معطوف به انقلاب اسلامی را فراهم می­ آورد. گشودن «آتش»، به وضوح دعوت به جهت­ گیریِ آرمان­ خواهانه است؛ به مخاطبان روحیه و امکان نقادی می­ دهد. این مؤلفه، در تقابلِ انسان­ انقلاب با منورالفکری محافظه­ کار معنا می­ یابد. یعنی کسانی که به سبب قرار داشتن در موضع حفظ وضع موجود جهانی، هرگونه آرمان­ خواهی­ ای را بر نمی­ تابند.

«اختیار» اما گوهر و جوهره­ ی اصلی کنش­ گری اجتماعی­ ای است که محافظه­ کاران سنتی با ساخت برخی از ساختارها و ستادهای ساده و بسیط، امکان کنش گری از صفِ انسان انقلابی را سلب نموده­ اند. این دو جریان، «انسان انقلابی» را یک موجود راضی به وضع موجود یا یک کنش گرِ منفعل، که صرفا منتظر است تا دیگران به او بگویند چه کند می­ خواهند؛ آن­ها با وجود تمایز در منورالفکری و سنت­ مآبی، در محافظه­ کاری مشترکند. محافظه­ کاری­ ای که قتلگاه انقلاب است. «آتش به اختیار» این مرگِ محتمل را نشانه گرفته است و بی­ دلیل نبود و نیست که به محض طرح این مفهوم، دو جریان فوق به سان دو تیغه­ ی یک قیچی به تهی­ ساختن این مفهوم از معنا برخاسته و کوشیدند با تبدیل آن به دست مایه­ ی جدال­ های لفظی، معنای حقیقی آن را در پرده­ ای از ابهام قرار بدهند.

از سوی دیگر مفهوم «آتش به اختیار» خود مبتنی بر استدلالی مقدماتی است که عبارت است از تعطیل بودن یا مختل بودن دستگاه ­های مرکزی فکر، فرهنگ و سیاست. این تحلیل از وضع موجود، دعوتی فراگیر است که می­ تواند نیروهای اجتماعی انقلاب اسلامی را در موقعیت گریز از مرکز قرار دهد. این موقعیت و دینامیسم حاصل از آن نیروی دوباره به هسته ­های اصلی جنبش جوانان مؤمن انقلابی تزریق می­ نماید. اتکای بیش از حد نیروی اجتماعی انقلاب اسلامی به دستگاه­ های مرکزی و رسمی، اصلی­ ترین عنصر در به محاق رفتن کنش گری اوست. «جناح مؤمن انقلابی» اگر چه بسیار بیش از گذشته از بند کنش­ های رسمی رهایی یافته و به نحوی ایجابی اهمیت «کار مردمی» و «خودجوش» را درک کرده است اما گویی همچنان به ایفای نقش دستگاه­ های رسمی در بازتولید فکر، فرهنگ و سیاستِ در ساحت انقلاب اسلامی امید دارد. اعلان اختلال یا تعطیلی این دستگاه­ ها به انسانِ انقلاب یادآوری می­ کند مسئله تنها این نیست که بازتولید مردمیِ فرهنگ و سیاست «اهمیت» دارد؛ مسئله این است که به دلیل تعطیلی و اختلال در مرکز، این مهم بدون یک کار مردمی «امکان» ندارد.

اگر «آتش به اختیار» را فراتر از یک مفهوم-استدلال روزمره و در یک ارجاع مداوم به منظومه­ کلان اندیشه اجتماعی رهبر انقلاب درک کنیم؛ وجوه مختلف این استعاره، دلالت­ های قابل توجهی برای بازسازی نیروی اجتماعی انقلاب به دست می دهد. یکی از مهم­ ترین این وجوه، علت اعلان تعطیلی «دستگاه­ های مرکزی» فکر، فرهنگ و سیاست است. استدلال رهبر انقلاب این نیست که این دستگاه­ ها به دلیل قرار داشتن در مرکز، تعطیل و مختل هستند پس هر حرکت و روایتِ غیررسمی موضوعیت داشته و در موقعیتی گشوده (غیرتعطیل) است. باوری که به رغم ظاهر انتقادی، با اصالت دادن به موقعیتِ بر یا در مرکز، امکان هرگونه نقد محتوایی را از حرکت­ های مردمی سلب می­ کند. انتقاد رهبر انقلاب از دستگاه­ های مرکزی در فاصله­ ی آن­ها از «مسئله­ های اصلی» است و این­که «مسئله ی اصلی را از مسئله ی فرعی تشخیص نمی­ دهد»؛ تذکری که پیش از این، از جمله چندین سال قبل در همین دیدار دانشجویی، آن را در ارتباط با حرکت­ های اجتماعی مطرح کرده و نسبت به مرکزیت یافتن «مسائل غیرتعیین کننده و غیر اصلی» هشدار داده بودند: «باید توجه کنیم که مسائل را اصلی - فرعی کنیم. مسائل درجه ی دوم جای مسائل اصلی را در انگیزه های ما، در همت ما، در صرف انرژی ای که می شود، نگیرد.» این وجه از استدلال رهبر انقلاب، می­ تواند نیروی انقلاب را از ورطه­ ی مسائلی فرعی به خارج ساخته و بر محوریت مسئله­ های اصلی انقلاب بازسازی نماید.

* «آتش» و «اختیار»: تمهید یک جنبش انقلابی
«آتش به اختیار» بیش از هر چیز محصول خط ممتدی است که رهبرِ انقلاب برای بازتولید یک جنبش اجتماعی معطوف به انقلاب اسلامی دنبال می­ کنند. کوششی که گام به گام، پس از صورت­ بندی مفهوم «جناح مؤمن انقلابی» به مثابه یک جنبش[5]، هشدار نسبت به طرد آن جناح مؤمن انقلابی[6] و تأکید بر اهمیت کار مردمی و خودجوش[7]، نقش مکمل و تسهیل گری نهادهای فرهنگی نظام[8] و اکنون به مفهوم «آتش به اختیار» و مرحله­ ی اعلان تعطیلی دستگاه­ های مرکزی رسیده است. مرحله- مفهومی که ضمن منتفی ساختن امکان هضم این حرکت، با دینامیسم گریز از مرکز به آن شتاب بخشیده و مقدمات پیدایی و پویایی یک جنبش اجتماعی برخاسته از انقلاب اسلامی و معطوف به آن را بیش از پیش فراهم­ تر می­ سازد.

برخلاف منورالفکران غرب­گرا که به دلیل قرار داشتن در موضعِ حفظ و هضم نظام جمهوری اسلامی در نظم جهانی، اصول محافظه­ کاری را به رهبر انقلاب متذکر می­ شوند؛ رهبر «انقلاب» درکی متفاوت و کاملا اجتماعی از موقعیت و نقش رهبری در جامعه دارند. از نظر ایشان نقش ولی­ فقیه فراتر از رهبری نظام و «مدیریت اجرایی کشور» است. رهبر، رهبریِ پروژه اکنونیِ انقلاب اسلامی و «بسیج افکار عمومی» را بر عهده دارد[9] و بر اساس همین باور است که نقش بسیج کننده­ ی رهبر انقلاب برای جنبش­­ های اجتماعی برجسته می­ گردد.

* چه باید کرد؟
با مروری بر تاریخ تحولات پس از انقلاب اسلامی به ویژه یک ونیم دهه ی اخیر به خوبی در می­ یابیم بر حسب یک تحلیل صحیح از نسبت امت و امامت بود که انقلاب اسلامی در جنبش(هایی) اجتماعی بازتولید شد. در عسرت و غربت ناشی از برخوردهای طردکننده و هضم­ کننده­ ی محافظه­ کاران غرب­ گرا و سنت­ گرا، این «نهضت عدالت­خواهی» بود که به مثابه جنبشی جوانانه در دهه ی هشتاد امکان بروز یافت.[10] در شرایطی که سیاست­ زدگانِ روزمره چالش های انقلاب را به چالش های سیاسی و خطّی و جناحی فرو کاسته و ادبیات انقلاب را در این چالش­ ها مصرف می­ کردند؛ این جوانان انقلابی بودند که آتش­ پاره­ های عدالت­خواهانه­ در ادبیات رهبر انقلاب را درک و دریافت کرده و با پاسخ­ هایی به هنگام، یک جنبش اجتماعی مؤثر را شکل دادند.

آیا استدلال­­ ها و گفتارهای اخیر رهبر انقلاب را می­ توان تمهید جنبشی دیگر و طلیعه­ ی برخاستن حرکتی و نهضتی مجدد از قلب انقلاب اسلامی دانست؟ منطق حرکت و نهضت در نظام امت و امامت به ما یادآور می­ شود، پاسخ این پرسش تا حدود زیادی به نوع تجاوبی بستگی دارد که از جانب «امت» به فراخوان «امام» داده خواهد شد.

پی نوشت ها:

[1] رهبر انقلاب در دومین خطبه عید فطر درباره چیستی آتش به اختیار بر «کار فرهنگی خودجوش و تمیز» تأکید می ­کنند و درباره­ ی چه نیستی آن، «بی قانونی و فحّاشی و طلبکار کردن مدّعیانِ پوچ اندیش و مدیون کردن جریان انقلابی کشور» را برجسته می­ سازند. (۵/۴/۱۳۹۶)

[2] برای تفصیل بیشتر ن. ک به مقاله ی نظریه انقلاب امام خمینی در فصل نامه اندیشه سیاسی در اسلام، پاییز ۱۳۹۴، شماره ۵.

[3] برای تفصیل بیشتر ن. ک به: یادداشت­ های «نسخه رهبر انقلاب برای جلوگیری از ترمیدور انقلاب اسلامی» و «درباره اخلاق انقلابی گری».

[4] به عنوان نمونه بیانات مورخ: ۳ خرداد ۱۳۹۵، ۱ فروردین ۱۳۹۵، ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ۳۰ دی ۱۳۹۴ و ۱۹ دی ۱۳۹۴، ۱۴ بهمن ۱۳۹۴، ۲۰ اسفند ۱۳۹۴، ۲۵ اسفند ۱۳۹۴، ۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ۳ خرداد ۱۳۹۵، ۱۴ خرداد ۱۳۹۶، ۱۷ خرداد ۱۳۹۶، ۲۲ خرداد ۱۳۹۶.

[5] برای توضیح بیشتر ن. ک به: یادداشت «جناح مؤمن انقلاب» به مثابه یک جنبش، تأملی بر جنبش جوانان مؤمن انقلابی؛ ویژگی ها و چالش ها.

[6] بیانات مورخ ۱۵/۱۲/۱۳۹۲.

[7] بیانات مورخ ۱/۱/۱۳۹۳.

[8] حکم آغاز دوره جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی، مورخ ۲۶ مهر ۱۳۹۳.

[9] ۲۲بیانات مورخ /۲/۱۳۸۲.

[10] رهبر انقلاب در بیانات مورخ ۱۹/۲/۱۳۸۴، در گزارشی موجز این فرایند را این چنین تشریح می کنند: «بنده نهضت عدالت خواهی را مطرح کردم؛ فضایی در کشور به وجود آمد و جوان های ما به این مسأله علاقه مند شدند».