داخلی     خبر     سیاست
تروریست‌های سیاسی و روشن کردن آتش فتنه جدید
  امروز برخی از کسانی که نامه آیت الله یزدی را توهین به مرجعیت می دانند چه با سکوت خود و چه با رفتار خود در سال‌های گذشته از کسانی حمایت کردند که تقلید را کار میمون می دانستند!
Share/Save/Bookmark
سه شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۴۳
کد مطلب : 73349
تروریست‌های سیاسی و روشن کردن آتش فتنه جدید
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آینده روشن به نقل از خبرگزاری فارس، رضا صفری- در پی انتشار نامه گلایه آمیزآیت الله یزدی به آیت الله شبیری زنجانی حفظه ماالله، نسبت به دیدار این مرجع تقلید با برخی از سران فتنه و انتشار آن در فضای مجازی، موجی از انتقادات نسبت به نامه نوشتن از سوی ایشان خطاب به یک مرجع تقلید و نوع ادبیات موجود در آن صورت گرفت؛ هرچند پرداختن به این نوع موضوعات در واقع خواسته کسانی است که متهم ردیف اول وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم بوده و شکست های پی در پی سیاسی نفس را از آنان گرفته است، اما به دلیل اهمیت موضوع بیان چند نکته ضروری است:

حوزه های علمیه تشیع در طول تاریخ نگاهی مستقل از دولت ها نسبت به دنیای سیاست داشته اند؛ هرچند در این میان بوده اند کسانی که فقط به درس و بحث و مباحثه مشغول بوده و فضا را برای جولان و عصیان بیشتر طاغوت های زمان علیه مردم روزگار خویش مهیا کرده اند؛ اگر عده ای غرب گرا بر طبل اومانیسم، سکولاریسم و مانند آن می کوبیدند تا صدای آن در گوش جامعه مسلمین پیچیده شود، اینان نیز با سکوت خود ناخواسته مروّج جدایی دین از سیاست بوده و جاده صاف کن محسوب می شدند؛

اگر مرجع تقلید و یا عالم دینی چتر محبت خود را بر سر همه طیف های سیاسی باز کند و گوش شنوای همه آنها باشد، این کار در ذات خود عیبی ندارد، بلکه خیلی هم خوب است، همان طور که مقام معظم رهبری نیز با سعه صدر نسبت به همه جریان های سیاسی برخورد می کنند؛ اما در این میان باید حساب داعش های دنیای سیاست را از سایر گروه ها و احزاب جدا کرد؛

مقام معظم رهبری در مورد فتنه ۸۸ بسیار سخن گفته و یادآور شده اند که نباید اتفاقات آن به فراموشی سپرده شود؛ « در میدان سیاسی، فتنه‌ سال ۸۸ را جوانهای ما خواباندند؛ بیش از عوامل گوناگون دیگر، جوان های ما، همین شما دانش‌آموزها، همین شما دانشجوها نقش داشتید؛ والّا فتنه، فتنه‌ی بزرگی بود؛ من به شما عرض کنم؛ چند سالی که بگذرد، آن وقت قلمهای بسته شده‌ی آگاهان بین‌المللی روان خواهد شد، باز خواهد شد، خواهند نوشت؛ ممکن است من آن روز نباشم، اما شماها هستید؛ خواهید شنید، خواهید خواند که چه توطئه‌ی بزرگی پشت فتنه‌ی سال ۸۸ بود؛ این فتنه خیلی چیز مهمی بود، قصدشان خیلی قصد عجیب و غریبی بود؛ در واقع می خواستند ایران را تسخیر کنند؛ اینهایی که عامل فتنه بودند - توی خیابان، یا بعضی از سخنگویانشان - اغلب ندانسته وارد این میدان شده بودند؛ اما دست هایی اینها را هدایت می کرد، نمی فهمیدند؛ حالا این که چطور بعضیها وارد این میدان شدند، چطور ندانسته به دشمن کمک کردند، خودش تحلیل های دقیق روانشناختی دارد؛ اما واقعیت قضیه این است که عرض کردم؛ این مسئله خیلی کار بزرگی بود؛»

(بیانات در دیدار دانش‌آموزان‌ در آستانه ۱۳ آبان؛۱۲/۸/۸۹)

« خب، اینها ایجاد می‌کند؛ یعنی فضا را فضای غبارآلود می‌کند؛ شعار طرفداری از قانون می‌دهند، عمل صریحاً بر خلاف قانون انجام می‌دهند؛ شعار طرفداری از امام می‌دهند، بعد کاری میکنند که در عرصه‌ی طرفداران آنها، یک چنین گناه بزرگی انجام بگیرد؛ به امام اهانت بشد، به عکس امام اهانت بشد؛ این، کار کمی نیست؛ کار کوچکی نیست؛ دشمنان از این کار خیلی خشحال شدند؛ فقط خوشحالی نیست، تحلیل هم می کنند؛ بر اساس آن تحلیل، تصمیم می گیرند؛ بر اساس آن تصمیم، عمل می کنند؛ تشویق می‌شوند علیه مصالح ملی، علیه ملت ایران؛ اینجا آن چیزی که مشکل را ایجاد می کند، همان فریب، همان غبارآلودگی فضا همان چیزی است که در بیان امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة السّلام) هست : (( لکن یؤخذ من هذا ضغث من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستلی الشّیطان علی الیائه )) یک کلمه‌ حق را با یک کلمه‌ باطل مخلوط می کنند، حق بر اولیاء حق مشتبه می شود؛ اینجاست که روشنگری، شاخص معیّن کردن، مایز معیّن کردن، معنا پیدا می کند»

( دیدار با جمعی از طلاب و روحانیون – ۲۲/۹/۸۸ )

امروز برخی از کسانی که نامه آیت الله یزدی را توهین به مرجعیت می دانند چه با سکوت خود و چه با رفتار خود در سال های گذشته از کسانی حمایت کردند که تقلید را کار میمون می دانستند!

در دوران اصلاحات روزنامه ها به مقدسات توهین می کردند اما این افراد دست روی دست گذاشته بودند؛ یکی از افراد همین جریان غربگرا که اکنون در خارج از کشور برای غرب نوکری می کند در مصاحبه ای با یک روزنامه خارجی گفته بود که جریان اصلاح طلبی، خمینی را به موزه تاریخ می برد؛ کاریکاتور آیت الله مصباح را کشیدند و به او توهین کردند.

این جریان فتنه سال ۷۸ را ترتیب دادند و علاوه بر کشته شدن مردم، هزینه های سنگین بر نظام تحمیل کرده و تا بیت رهبری و از بین بردن نظام هم پیش رفتند.

فتنه بزرگ ۸۸ را به نیابت از بیگانگان ترتیب دادند و در برابر ضرر به جان و اموال مردم از سوی حامیان خود،سکوت کردند؛ با تهمت و دروغ بزرگ تقلب – که بعد ها از سوی برخی از خواص آنها در جلسات خصوصی رد شد- باعث شدند اموال عمومی آسیب دیده و هزینه های سنگین بر بیت المال مسلمین تحمیل شود و برای رسیدن به کرسی قدرت، باعث کشته شدن هموطنان عزیزمان شدند؛ موجب امیدواری دشمنان و وضع تحریم های سنگین و فلج کننده از سوی آنها علیه ملت ایران شدند.

طرفداران آنها عکس امام را پاره کردند؛ در خیابان ها با صدای بلند مرگ بر اصل ولایت فقیه می گفتند، اما گویی این عده در زیر پتوی خود گم شده و استخوان قدرت در گلوی آنها گیر کرده بود و این موارد را توهین به مرجعیت و امام خمینی نمی دیدند!

علاوه بر همه این مصائب

به راستی کسانی که برای رسیدن به مطامع دنیوی حاضر هستند از موضع گیری در برابر ساختارشکنان عاشورا امتناع کنند – در حالیکه خود آتش این فتنه را روشن کردند - چه نامی بر آنها می توان نهاد؟ کسانی که هیزم فتنه و درگیری بین مردم را روشن می کنند و زمینه تعرض به مال و ناموس مردم را فراهم کرده و برای خاموشی آن کاری نمی کنند، از نگاه قرآن و روایات چه نام دارند؟ جالب این جاست که این افراد بعد از این همه جنایت، حتی از مردم عذرخواهی هم نکرده و توبه به پیشگاه الهی را روا نمی دارند و باز هم به دنبال خواسته های سیاسی و جناحی خود هستند.

واقعیت این است که جریان غرب گرا بعد از آنکه با حضور مردم در نه دی ۸۸ به حاشیه رانده شد، از فرصت به دست آمده در سال ۹۲ استفاده کرد و پیراهن خود را بر نیزه اعتدال ادعایی چسبانید تا از این راه، پیراهن کثیف خود را یک بار دیگر بر پیکر نظام اسلامی بنشاند؛ بعد از آنکه در سال۹۷ و با ایجاد بن بست های سیاسی و اقتصادی، نظریه رحم اجاره ای آنها دچار سقط جنین شد، برای جلوگیری از مرگ سیاسی و به تاریخ سپرده شدن، می خواهد خود را زیر عبای مرجعیت آویزان کند تا پشتوانه حوزوی به دست بیاورند و خود را از چاله حصر و کمبود سرمایه اجتماعی نجات دهند.

همین عده ای که در زمان امام خمینی (ره) شمشیرهای خویش را از ترس امام و امت آگاه، زیر عبای خود پنهان می کردند، پس از رحلت امام، شمشیرهای خود را از نیام برکشیدند و حالا بعد از فتنه ۸۸ با شمشیرهای شکسته آمده اند و برای زنده شدن و فتنه آفرینی دوباره، نیاز به مرجعیت دینی پیدا کرده اند؛ این جریان در تاریخ انقلاب اسلامی نشان داده اند که در عمل نه به رهبری و نه به مراجع اعتقاد ندارند و راه خودشان را می روند.

دشمنان بشریت می گویند که این ها به نمایندگی از ما با حکومت ایران می جنگند و سرمایه های ما در ایران هستند! بنابراین می توان نتیجه گرفت که داعش در سوریه و منطقه خاورمیانه به نیابت از آمریکا، و فتنه گران و حامیان آنها در داخل به نیابت از غرب با نظام ایران می جنگند و در نقطه ای مشترک به یکدیگر می رسند! شگفتانه است که BBC و رسانه های معاند اسلام، بعد از ماجرای نامه آیت الله یزدی، نگران جایگاه مرجعیت می شوند!

تروریست های سیاسی می‌خواهند آتش فتنه جدید را این بار نه در کف خیابان ها که در متن حوزه و روحانیت روشن کنند و حوزه علمیه را این بار بیشتر از فتنه ۸۸ تکه تکه کنند تا بتوانند با حمایت بزرگان حوزه دوباره به قدرت برسند و بعد از آن در عمل پشت پایی به نهاد حوزه بزنند.

برخی خرده می گیرند و می گویند آیت الله شبیری سید المراجع هستند و خوب و بد را می فهمند و یا می گویند ایشان از نظر اخلاقی انسانی وارسته است و از نظر علمی نیز در علوم مختلف کار کرده است؛ روی سخن به هیچ عنوان این نیست که بخواهیم شخصیت علمی و اخلاقی ایشان را منکر شویم؛ ایشان انسانی وارسته و به دور از هیاهوهای سیاسی است؛

اما به طور کلی باید بگوییم حتی ولی فقیه جامعه نیز ممکن است در موارد خاصی – نه در موارد ساده و ابتدایی – اشتباه محاسباتی داشته باشد؛ به همین دلیل رهبری معظم انقلاب علاوه بر افق فکری خود که بارها دوست و دشمن به دقت نظر و کیاست ایشان اذعان کرده اند، در مورد مسائل گوناگون مشاوره نیز انجام می دهند تا همه جوانب را در نظر داشته باشند؛

هرچند برخی از نقل ها حکایت از این دارد که آیت الله شبیری به دلیل نسبت خانوادگی با عبدالله نوری در منزل او حضور پیدا کرده و حضور افراد دیگر به طور اتفاقی و با برنامه ریزی عده ای دیگر روی داده است و آیت الله شبیری در کار انجام شده قرار گرفته است؛ امیدواریم که این مطلب حقیقت داشته باشد و به طور رسمی از سوی ایشان تأیید شود.

از طرفی این تذکر از سوی کسی بوده که خود از بزرگان حوزه علمیه و استخوان خورد کرده ی این نهاد مقدس است؛ نامه ایشان هم در جهت حمایت از فقاهت و مرجعیت و سوء استفاده نکردن جریان خاص از نام این مرجع بزرگوار است؛ اگر هم اختلاف نظری باشد در دنیای طلبگی این مسائل عادی است؛

امام صادق علیه السلام می فرمایند :

(( یَجِبُ لِلمؤمنِ عَلی المُؤمِنِ النَّصیحَة ُلَه فِی المَشهَدِ و المَغِیب ِ))

( کافی چاپ دارالحدیث-ج ۳- باب نصیحة المؤمن- ص ۵۳۰ – ح۲)

اگر امثال آیت الله یزدی نتوانند به آیت الله شبیری نصیحت و خیرخواهی داشته باشند دیگر از چه کسی باید انتظار داشت؟ بالاتر از این را ما در نهج البلاغه می بینیم و کار از مؤمنین عادی هم بالاتر رفته و حضرت – باوجود اینکه معصوم و مبرای از خطا است - اما از مردم انتظار نصیحت دارند!

امام علی علیه السلام می فرمایند :

(( وَ أمّا حَقّی عَلَیْکُم؛ فَالْوَفاء بِالْبَیْعَةِ، و النّصِیحةُ فِی الْمَشْهَد و الْمَغِیبِ و الإِجابَةُ حِینَ أدْعُوکم، وَ الطّاعَةُ حینَ آمُرُکُمْ ))

و اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید، هرگاه شما را فراخواندم اجابت نمایید و هرگاه فرمان دادم، اطاعت کنید؛ ( نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی - خطبه ۳۴ - صفحه ۶۱)

این موارد نشان می دهد که آزادی بیان در دین اسلام وجود دارد؛ در جلسات مقام معظم رهبری با دانشجویان گاهی با شدیدترین انتقادات به نظام مواجه می شویم اما رهبری با سعه صدر به همه حرف ها گوش می دهند؛ اما و یا در موارد متعدد از کسانی که به آنها انتقاد کرده و نقشه های آنان را برملا می کنند شکایت می کنند و آنها را به دادگاه می کشانند.

نامه های حضرت امام (ره) به برخی از مراجع و علما که گاهی اوقات با تعابیر بسیار تندتر از نامه آیت الله یزدی همراه بود – مانند نامه به آیت الله منتظری - خود گواه دیگری بر تأیید این نوع نامه ها است؛ اگر این عده در زمان امام ره سکوت کرده اند و گاهی اوقات بعضی از آنان، از پیش قراولان اجرای فرمان های امام ره نسبت به بعضی از بزرگان حوزه بوده اند! بهتر است که اکنون هم سکوت کنند و کاسه داغ تر از آش نشوند؛ این نامه از سوی عالمی است که سال های متمادی در متن سیاست بوده و نسبت به کسی نگاشته شده که مانند او با این نوع افراد رفت و آمد نداشته است.

عمامه به سرهای این جریان از فرق سر تا نوک انگشتان و حتی ناخن های پا، سیاسی هستند اما وقتی نامه آیت الله یزدی خطاب به آیت الله شبیری نوشته می شود با روزنامه ها مصاحبه می کنند و روزنامه از جانب آنها تیتر می زند حوزه جای اخلاق است نه سیاست!

ما نیز نگران سوء استفاده از جایگاه مرجعیت هستیم و امیدواریم اتفاقی که بر سر برخی از علما – که سابقه درخشانی در مبارزات انقلاب داشتند و توسط ساواک نیز زندانی و شکنجه شده بودند – آمد و لیبرال ها به واسطه تحلیل نادرست این بزرگان از دنیای سیاست، از شخصیت آنها سوء استفاده کردند، دیگر برای هیچ عالمی اتفاق نیفتد؛ در شرایط فتنه همچون قضایای سال ۸۸، نباید سخن، سکوت، اقدام و حتی نوع نگرش، موجب تقویت فتنه شود؛ البته ممکن است برخی افراد به‌دلیل گرایش‌های خاص خود، تمایلی به حضور صریح در مقابل فتنه نداشته باشند اما نباید از آنها هم به نفع فتنه بهره‌برداری شود؛ چنین چیزی نیاز به مرزبندی شفاف نسبت به جریان های معلوم الحال دارد.