داخلی     گفتگو     انديشه
تبیین سختان رهبری درباره مهندسی فرهنگی
  بخش‌های زیادی از ویژگی‌های فرهنگی جامعه‌ی ما باید با جدیت صیانت شود. بخشی باید پالایش شود، اما برای بخشی که می‌شود مراودات فرهنگی را در مورد آن پذیرفت، باید هوشمندانه و نه منفعلانه برنامه‌ریزی شود.
Share/Save/Bookmark
يکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۱۳
کد مطلب : 59348
تبیین سختان رهبری درباره مهندسی فرهنگی
به گزارش آینده روشن، خصوصی‌سازی فرهنگ از مواردی است که همواره در بین اصحاب آن مورد بحث و چالش بوده است.
 
گروهی معتقدند که باید فرهنگ و مبانی آن در اختیار بخش خصوصی قرار بگیرد، ولی عده‌ای از اهالی فرهنگ بر این مهم تأکید می‌کنند که فرهنگ اگر کاملاً خصوصی تعریف شود، با آسیب‌هایی جدی مواجه خواهد شد. این موضوع از دغدغه‌های رهبر معظم انقلاب نیز به شمار می‌آید؛ چرا که ایشان در دیدار اخیر خود با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، از مسئولیت شرعی دولت در نظارت بر حوزه‌ی فرهنگ سخن گفتند و طرح مباحثی چون فرهنگ دولتی در این خصوص را نابجا و مردود شمردند.

در بخش اول گفت‌وگو با مهدی فضائلی، به این امر اشاره شد که در قانون اساسی، مسئولیت‌های مستقیم و صریحی بر عهده‌ی دولت، به معنای مجموعه‌ی حاکمیت، گذاشته شده است. از دیدگاه اجرایی هم برای واگذاری بخش‌ها به مردم، به طراحی‌های دقیقی نیازمند هستیم که البته با مسئولیت‌های دولت در حوزه‌ی فرهنگ منافاتی ندارد. در قسمت پیش رو، به بررسی چگونگی برنامه‌ریزی دولتی در عرصه‌های کلان فرهنگی پرداخته‌ایم.

با توجه به ضرورت حضور دولت در حوزه‌ی فرهنگ، فکر می‌کنید دولت چگونه و با چه ابزارهایی می‌تواند برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌گذاری‌های خود را اِعمال کند تا این برنامه‌ریزی فرهنگی مفید و سازنده‌ باشد؟

به نظرم نکته‌ای که کمک می‌کند تا این اتفاق بیفتد، درک صحیح اهمیت فرهنگ است که در ابتدا به آن اشاره کردم. تا زمانی که دولتمردان اهمیت این موضوع را به معنای واقعی درک نکنند و در عمل ثابت نکنند، اتفاقی در حوزه‌ی فرهنگ نمی‌افتد. بنابراین اولین نکته، درک صحیح اهمیت فرهنگ و خود فرهنگ است. اگر فرهنگ واقعاً برای کسی مهم باشد، اما برداشت درستی از مقوله‌ی فرهنگ، ابعاد، پیچیدگی‌ها، ظرافت‌ها و اقتضائات و الزامات آن نداشته باشد، طبیعتاً نمی‌تواند کارآمدیِ لازم را در این حوزه داشته باشد. پس باید علاوه بر شناخت اهمیت آن، به خودِ مقوله‌ی فرهنگ نیز اشراف داشته باشد.

 نکته‌ی دوم ایجاد کردن ستاد یا پایگاهی مرکزی برای سیاست‌گذاری‌های کلان فرهنگی و همچنین نظارت‌های کلان بر دستگاه‌های فرهنگی است که شورای عالی انقلاب فرهنگی این نقش را بر عهده دارد. ذیل این ستاد یا پایگاه مرکزی، مجموعه‌های فرهنگی مختلفی هستند که هر کدام مسئولیت حوزه‌های مهمی را برعهده دارند. مثلاً مجموعه‌ی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مسئول بخش‌هایی مثل سینما، هنر، کتاب و مطبوعات است. بخش هنر خود به شاخه‌های مختلف تئاتر، موسیقی، هنرهای تجسمی و غیره تقسیم می‌شود. بنابراین مجموعه‌ی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این بخش‌ها می‌تواند با سیاست‌گذاری‌ها، حمایت‌ها و با نوع نظارتی که اِعمال می‌کند، بسیار مؤثر باشد. همچنین مجموعه‌ی عظیم رسانه‌ی ملی نیز خود مجموعه‌ای بسیار گسترده و تأثیرگذار در حوزه‌ی فرهنگ است. طبیعتاً این پایگاه مرکزی، ضمن سیاست‌گذاری‌های کلانی که برای این دستگاه‌ها می‌کند، باید بر آن‌ها نظارت نیز داشته باشد تا متناسب با رصد کلیِ فضای فرهنگی داخل و خارج از کشور، بتواند به درستی پیش‌بینی‌ کند و مسئولیت‌های جدیدی را به هر کدام از این دستگاه‌ها محول نماید. در حقیقت، این ستاد باید مجموعه‌ای فعال و پویا در حوزه‌ی فرهنگ باشد.


در شرایطی که امروز زندگی می‌کنیم، با توجه به وسایل ارتباط‌جمعی و فوق‌العاده متنوع و رو به‌ رشد، نمی‌توانیم وضعیت فرهنگ کشور را مستقل از وضعیت فرهنگی جهان پیرامونمان طراحی کنیم؛ یعنی نمی‌توانیم دور کشور دیوار بکشیم و بگوییم که ورودیِ این فضای فرهنگی کاملاً در اختیار خودمان است و برای آن برنامه‌ریزی کنیم. در حال حاضر، از نظر فرهنگی، ورودی‌هایی به داخل جامعه داریم که این ورودی‌ها اصلاً در اختیار ما نیست. درست است که در حوزه‌ی فعالیت‌های سلبی جلوگیری از ورود آن‌ها یک باید است، اما تنها می‌توان از ورود بخش‌هایی از آن جلوگیری کرد. همان‌طور که جلوی پخش شبکه‌های ماهواره‌ای ایران گرفته می‌شود و تا جایی که امکان دارد در مقابل ورود بعضی از محصولات فرهنگی کشورمان، در بعضی از کشورها، برخوردهای سلبی می‌شود، متقابلاً ایران نیز باید هر مقدار که می‌تواند مانع ورود آن دسته از محصولات فرهنگی شود که از مظاهر فساد و تباهی است و مُنافی بسترسازی برای رشد فضایل اخلاقی است. شاید نشود از ورود کل آن‌ها جلوگیری کرد، اما باید از ورود آن مقدار که می‌توانیم جلوگیری کنیم.

علاوه بر این، باید توجه داشت که ممکن است موج‌های فرهنگی طراحی‌شده و راه‌اندازی‌شده در دنیا، با یک فاصله‌ی زمانی به کشور ما برسد. بعضی از این موج‌ها سریع‌تر می‌رسند و شاید به دلیل بعضی از قرابت‌ها یا زمینه‌ها، در جامعه سریع‌تر پذیرفته می‌شوند. یک سری موج‌ها ممکن است به دلیل ویژگی‌های فرهنگی جامعه‌ی ما پذیرفته نشوند و جامعه خود در مقابل آن‌ها واکنش نشان دهد و یک سد دفاعی ایجاد نماید. سیاست‌گذاران کلان فرهنگیِ کشور و دستگاه‌های مسئولِ مسائل فرهنگی نمی‌توانند فرهنگ داخلی را به صورت مستقل و بدون توجه و اشراف به حوزه‌ی فرهنگِ جوامع پیرامون هدایت کنند. البته این امر نباید منجر شود عده‌ای آن طرف غش کنند و به این معنی نیست که حتماً به تمام آنچه در داخل کشور در حوزه‌ی فرهنگ عمومی یا در حوزه‌های دیگر فرهنگ وجود دارد، به چشم جهانی نگاه کنیم، زیرا این امر مستلزم نگاه جامعی است که هم به مسائل جهانی و تحولات فرهنگی دنیا توجه داشته باشد و هم به اقتضائات فرهنگ کشور خودمان.

بخش‌های زیادی از ویژگی‌های جامعه‌ی ما باید با جدیت صیانت شود. بخشی باید پالایش شود، اما برای بخشی که می‌شود این مراودات فرهنگی را در مورد آن پذیرفت، باید هوشمندانه و نه منفعلانه برنامه‌ریزی شود.

یکی از بحث‌های مرتبط با برنامه‌ریزی، بحث ثبات در برنامه‌ریزی است که تفکیک آن از حوزه‌ی سیاست از مواردی است که در به وجود آمدن این ثبات کمک می‌کند. یکی از چیز‌هایی که مقام معظم رهبری برای تبیین جایگاه شورای عالی فرهنگی ذکر می‌کنند، ترکیب شورا و جایگاه‌ آن است؛ زیرا این ترکیب ضمن تنوع قابل قبول، به نحوی است که آن را تا
از نظر فرهنگی، ورودی‌هایی به داخل جامعه داریم که این ورودی‌ها اصلاً در اختیار ما نیست. درست است که در حوزه‌ی فعالیت‌های سلبی جلوگیری از ورود آن‌ها یک باید است، اما تنها می‌توان از ورود بخش‌هایی از آن جلوگیری کرد.
حدودی از نوسانات شرایط سیاسی مصون می‌دارد. در ترکیب آن، تعدادی شخصیت حقیقی و تعدادی شخصیت‌ حقوقی وجود دارد. در شخصیت‌های حقیقیِ آن به میزان زیادی ثبات وجود دارد، هرچند که با توجه به ترکیب کلی این ثبات صد درصد نیست و رفت‌وآمد دولت‌ها، مجلسی‌ها و افراد انتخابیِ مردم بر آن تأثیرگذار است که آن نیز می‌تواند به پویایی این نهاد عالی کمک کند. اما باید مراقب بود که ثبات در حوزه‌ی سیاست‌گذاری‌ها و تصمیمات کلان فرهنگی حفظ شود.

مبنا قرار دادن سیاست‌های کلان فرهنگی کشور یکی از بحث‌های دیگر است. در حوزه‌ی فعالیت‌ها و برنامه‌ریزی‌های فرهنگی، باید مراقب سیاست‌های کلان باشیم که این به عهده‌ی دستگاه‌های اجرایی مسئولِ کار فرهنگی است. این‌ها بعضی از الزامات و نکات اساسیِ بحث هدایت و برنامه‌ریزی‌ فرهنگی است که باید به آن توجه شود.

با توجه به شرایط و سیاست‌گذاری‌ها در بسیاری از کشورها، متوجه می‌شویم که در واقع گرفتن تصمیمات راهبردی در حوزه‌ی فرهنگ برعهده‌ی حاکمیت یا به قول شما، بنگاه‌های حامی آن‌هاست. این حاکمیت است که برای ایجاد ثبات، مثلاً رئیس اداره‌ی فرهنگ را تعیین می‌کند و تغییر دولت‌ها و امثال آن خدشه‌‌ای بر راهبردهای کلان در حوزه‌ی فرهنگ ایجاد نمی‌کند. با توجه به این فضا، بفرمایید معنیِ خصوصی‌سازی در فرهنگ جامعه‌ی ایرانی چیست و چه مناسباتی با آرمان‌های انقلاب دارد؟ 

با نگاهی به جامعه متوجه می‌شویم که اساساً بخشی از فعالیت‌های جدیِ فرهنگی در کشور توسط خود مردم انجام می‌شود و اتفاقاً باید به شدت مراقب بود که دولت وارد این حوزه‌ها نشود. البته می‌تواند در این بخش‌ها سیاست‌گذاری‌های کلانی انجام دهد، اما تصدی‌گری‌ خیر.

در کشور ما، ایام محرم و صفر، رویداد فرهنگی فوق‌العاده مهم و تأثیرگذاری محسوب می‌شود که اوج آن در دهه‌ی اول محرم است. فکر می‌کنید سهم دولت‌ در فعالیت‌های پیوسته‌ی مردم در این دو ماه چقدر است؟ تعلق خاطر مردم به فرهنگ عاشورایی به قدری ریشه‌دار است که خود مردم قبل از محرم برای آن برنامه‌ریزی می‌کنند. هر سال، به تعداد هیئت‌ها و برنامه‌های مذهبی افزوده می‌شود. ایام ماه مبارک رمضان، مراسم و برنامه‌هایی که در این ایام برگزار می‌شود، برنامه‌ی اعتکاف در سطح کشور، جلسات متعدد قرآن و خیلی از فعالیت‌های فرهنگی دیگر، فعالیت‌هایی‌ هستند که خود مردم بانیِ آن‌ها می‌شوند.

ورود دولت به این بخش‌ها از جهتی لازم است، اما کاملاً باید با دیدگاه کلان همراه باشد، زیرا در غیر این صورت، در این حوزه‌ها ممکن است دچار آسیب‌هایی شویم. اگر از برنامه‌های ماه محرم صیانت نشود و برای مدیریت کلان آن‌ها فکر نشود، ممکن است آسیب‌هایی به همین برنامه‌ها وارد شود. از آسیب‌هایی در حد ضعف در اشعار، مداحی‌ها و سخنرانی‌ها گرفته تا آسیب‌های کلان به محتوای این عزاداری‌ها و آلوده شدن به تحریف، بدعت، خرافه و محتوای سکولار در فرهنگ عاشورایی؛ یعنی به ظاهر عزاداری برای امام حسین (ع) است، ولی این عزاداری هیچ سنخیتی با قیام اباعبدالله ندارد و فرهنگ عاشورایی و اهداف قیام حضرت اباعبدالله را به مخاطب منتقل نمی‌کند. 

بنابراین از دیدگاه کلان باید به این آسیب‌ها توجه شود، ولی از دیدگاه عملی این فعالیت‌ها کاملاً مردمی است. البته می‌توان به عنوان یک مدل روی اینکه چگونه این فعالیت‌ها انجام می‌شوند مطالعه کرد، زیرا این موضوعی نیست که مربوط به امروز و دیروز باشد، بلکه قرن‌هاست که به صورت خودجوش در کشور اجرا می‌شوند و دائم رو به فزونی و گسترش هستند. علاوه بر این، حتی مناسبت‌های ملی، مثل برنامه‌های شب یلدا و ایام نوروز را هم خود مردم برنامه‌ریزی و اجرا می‌کنند.

در خصوصی‌سازی حوزه‌ی فرهنگ، بخش مهم به کسانی مربوط می‌شود که می‌خواهند وارد حوزه‌ی فرهنگ شوند. کار درستی نیست که به صرف اینکه فرهنگ مردمی است، به هر کس، با هر سابقه و تخصصی، اجازه‌ی تأسیس مؤسسه‌ی فرهنگی، روزنامه یا انتشارات داده شود. اگر برای حوزه‌هایی که از حساسیت‌ کمتری برخوردارند استانداردهایی تعیین می‌شود (مثلاً کسی که می‌خواهد مجوز ساخت کارخانه بگیرد باید استانداردها و تخصص‌هایی‌ را داشته باشد)، باید برای حوزه‌ی فرهنگ نیز در نهایت دقت، استانداردهایی تعریف شود. البته جنس این استانداردها با هم متفاوت است. نمی‌شود کسی را که در کشور نسبت به فرهنگ اسلامی و ایرانی بی‌قید است به فعالیت‌های فرهنگی گماشت و انتظار داشت که در جامعه معیارها و استانداردهای فرهنگیِ جامعه‌ی اسلامی و ایرانی اجرا شود.

کسی که در مقابل فرهنگ غربی وادادگی اندیشه‌ دارد و حتی به صراحت می‌گوید که باید غربی شویم نمی‌تواند در بخش خصوصیِ فرهنگی عهده‌دار مسئولیتی باشد. بنابراین بخش مهمی از کار این است که چه تعریفی از بخش خصوصی برای حوزه‌ی فرهنگ داریم و چه ضوابطی را برای افرادی که می‌خواهند در این حوزه فعالیت کنند تعریف می‌کنیم.

بخش دیگر به این موضوع برمی‌گردد که فعالیت‌های فرهنگی در کشور بازدهی اقتصادی ندارد. افرادی که ایده‌های فرهنگی درستی دارند؛ یعنی ابتکار و خلاقیت‌ لازم را در این حوزه دارند، از آنجا که در سیستم دولتی این خلاقیت‌ها از بین می‌رود یا اساساً زمینه‌ای برای نمود و بروز این خلاقیت‌ها و ابتکارات نیست، اگر ضوابط‌ و استانداردهای لازم را داشته باشند، می‌توانند مؤسسه‌ی فرهنگی راه‌اندازی کنند و دستگاه‌های مختلف فرهنگی باید از آن‌ها حمایت کنند. این حمایت لازم نیست که حتماً به ‌صورت حمایت‌های بلاعوض باشد، می‌تواند معوض باشد و در مقابل از آن‌ها کار بخواهند. وقتی در حوزه‌ی نشر، ناشری واقعاً کار ارزشمندی از نظر محتوایی انجام می‌دهد یا اگر فیلم‌سازی اثر ارزشمندی را ایجاد می‌کند، اگر هنرمندی در حوزه‌ی تئاتر بسیار قوی و خوب عمل می‌کند، این افراد با این‌چنین کار‌هایی باید مورد حمایت قرار بگیرند. حمایت می‌تواند به صورت خریداری کردن محصولاتشان باشد یا کمک کردن به توزیع و پخش آن‌ها.

دستگاه‌های دولتی با حمایت‌هایی که می‌کنند می‌توانند هم از نیروهای فرهنگی و هم از ایده‌ها و خلاقیت‌های این مجموعه‌ها در فضای فرهنگی کشور استفاده کنند. این کار باعث می‌شود که حتی بخشی از وظایف دستگاه‌های دولتی به کمک این مجموعه‌ها انجام شود. وزارت ارشاد که نباید مستقیماً کتاب تولید کند یا فیلم بسازد، اما می‌تواند در جهت توسعه‌ی فرهنگ کشور، با استفاده از این بخش‌های مردمی و خصوصی واجد شرایط، این کار را انجام دهد. بخش مهمی از بودجه‌ی مجموعه‌ی ارشاد و دستگاه‌های فرهنگی
با کمک بخش خصوصی، هم دولت به مسئولیت‌های خود بهتر رسیدگی می‌کند، هم حوزه‌ی فرهنگ به نشاط، پویایی و تحرکی بیشتر از آنچه امروز در جامعه شاهد آن هستیم دست می‌یابد. مختصات تعریف ما از بخش خصوصی در حوزه‌ی فرهنگ و اینکه چه افرادی وارد این حوزه بشوند بسیار مهم است.
دیگر که وظیفه‌ی آن‌ها سیاست‌گذاری، راهبری و نظارت است، بودجه‌ی حمایتی برای بخش‌های مردمی است.

بحث بعدی در مورد اصطلاح نه چندان جدید فرهنگ دولتی است. این اصطلاح اساساً مفهومی منفی دارد. مقام معظم رهبری نیز فرموده‌اند اینکه مطرح می‌شود فرهنگ دولتی یا دولت فرهنگی اشتباه است و این مقوله باید تبیین شود و به نوعی این سوء‌تعبیرها باید مورد نقد و ارزیابی قرار گیرد. نظر شما در مورد این اصطلاح چیست؟

این واژه‌سازی‌ها سابقه داشته است. حال یا تعمداً برای القای مفهومی منفی بوده است یا ناآگاهانه بوده است. یادم می‌آید در دوران دفاع مقدس، در مقطعی، این واژه‌ها به این شکل مطرح می‌شد که دولت جنگی است یا جنگ دولتی و عده‌ای سر درست بودن هر کدام از آن‌ها بحث می‌کردند. در حال حاضر هم عده‌ای بحث فرهنگ دولتی یا دولت فرهنگی را مطرح می‌کنند که بخشی از آن برای منحرف کردن فعالیت‌ها یا دیدگاه‌ها از مسیر صحیح خودش است و بخشی برای ایجاد فضایی است بین موافقان و مخالفان این دو واژه و زیر سؤال بردن وظایف قانونی و عقلانی دولت.

اینکه عده‌ای بگویند فرهنگ باید دولتی باشد و عده‌ای بگویند نباید، بستگی به تعریفی دارد که از دولت، فرهنگ و مردم می‌کنیم. اگر رابطه‌ی بین دولت و مردم عمیق و صحیح باشد و در حقیقت دولت برخاسته از متن مردم باشد، اصلاً جایی برای طرح این موضوع وجود نخواهد داشت که حالا بگوییم فرهنگ باید دولتی باشد یا دولت فرهنگی، زیرا دولت بخشی از همین مردم است و به انتخاب مردم است.

اما اگر در کشوری دولت کاملاً منفک از جامعه و مردم باشد (عمدتاً نظام‌های استبدادی و دیکتاتوری این‌گونه هستند) و از بالا یک سری چیزها را به جامعه القا کند و تحکم‌آمیز برخورد ‌کند، این تقابل معنی‌دار می‌شود. ولی در نظام مردم‌سالاری که دولتمردان آن از متن مردم هستند، با توجه به تصریحات قانون اساسی که هر کس بخواهد در این جایگاه قرار بگیرد موظف است به اصول قانون اساسی پایبند باشد، در غیر این صورت دادن و گرفتن مسئولیت برای او نامشروع است، طبیعتاً این تفکیک و تفکیک‌هایی از این نوع غلط است و مورد تأیید نخواهد بود.

آیا با خصوصی‌سازی فرهنگ می‌توانیم به احیای فرهنگ اصیل اسلامی‌ایرانی امیدوار باشیم یا به تعبیر دیگر، خصوصی‌سازیِ حوزه‌ی فرهنگ چقدر با هویت انقلاب اسلامی و رسالت دینی جامعه‌ی اسلامی همخوانی دارد؟

خصوصی‌سازی به معنای رفع مسئولیت و تکلیف از دولت صحیح نیست و باز تأکید می‌کنم این خلاف قانون اساسی است و از آنجا که قانون اساسی کشور ما برگرفته از آموزه‌های دینی است، در نتیجه مغایر با آموزه‌های دینی هم هست. اما این به معنی منتفی بودن بخش خصوصی و عدم استفاده‌ی صحیح و بجا از ظرفیت‌های مردم نیست.

اگر تعریف درستی از بخش خصوصی داشته باشیم، اتفاقاً این بخش می‌تواند مکملی برای بخش‌های دولتی در فعالیت‌های حوزه‌ی فرهنگ باشد. همان‌طور که گفته شد، دستگاه‌های دولتی مستقیماً نمی‌توانند فعالیت فرهنگی داشته باشند، زیرا معمولاً روند فعالیت‌ها در مجموعه‌های دولتی بسیار کند و ضعیف است. لذا بخش خصوصی می‌تواند بخشی فعال، مؤثر و مکمل برای فعالیت‌های فرهنگی کشور باشد و چه بسا می‌تواند از بخش‌های دولتی نیز پیشی بگیرد.

با توجه به اینکه مقام معظم رهبری فرموده‌اند امور فرهنگی متکی به مردم است و این دو قابل تفکیک نیستند و از آنجا که برای بروز و ظهور هر جریان فرهنگی به تحرک مردم نیاز است، فکر می‌کنید در شرایط فعلی، در چه بخش‌هایی از فرهنگ به حضور پررنگ‌تر مردم احساس نیاز می‌شود و آیا حضور پررنگ‌تر مردم منافاتی با سیاست‌گذاری‌های دولت در حوزه‌ی فرهنگ ندارد؟

بخشی از سیاست‌گذاری‌های دولت می‌تواند در مورد بخش خصوصی طراحی و تدوین شود که بخش خصوصی باید با چه ویژگی‌هایی در حوزه‌ی فرهنگ وارد شود و یا چه نوع فعالیت‌هایی می‌تواند داشته باشد. فکر می‌کنم که بخش خصوصی می‌تواند به همه‌ی حوزه‌ها وارد شود و اتفاقاً بسیار هم خوب است، زیرا در جامعه علائق متنوعی وجود دارد که با استفاده از ابتکار عمل و خلاقیت‌، قابلیت این را پیدا می‌کند به صورت یک محصول فرهنگی ارائه شود. دستگاه‌های دولتی باید توان این مجموعه‌ها را به خوبی بشناسند تا با سیاست‌گذاری، نظارت و حمایت صحیح بر کار آن‌ها، از کمک این مجموعه‌ها در زمینه‌ی فرهنگی بهره‌مند شوند. این بخش‌های خصوصی ظرفیت بسیار خوبی برای کمک به دولت دارند، زیرا دولت نه نمی‌تواند و نه صحیح است که مستقیماً در عرصه‌ی تولید محصولات فرهنگی وارد شود، مگر به ضرورت.

فکر می‌کنم با کمک بخش خصوصی، هم دولت به مسئولیت‌های خود بهتر رسیدگی می‌کند، هم حوزه‌ی فرهنگ به نشاط، پویایی و تحرک بیشتر از آنچه امروز در جامعه شاهد آن هستیم دست می‌یابد. دوباره به دلیل اهمیت موضوع، تکرار می‌کنم که مختصات تعریف ما از بخش خصوصی در حوزه‌ی فرهنگ و اینکه چه افرادی وارد این حوزه بشوند بسیار مهم است.

کلام آخر...

نکته‌ی دیگری که بهتر است به آن اشاره‌ شود این است که فعالانِ حوزه‌ی فرهنگ، به خصوص در سطح کلان (افرادی که برای اداره‌ی ستاد‌ مرکزی یا پایگاه مرکزی و برای حمایت فرهنگ، برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری کلان انتخاب می‌شوند) علاوه بر شناخت فرهنگ و اهمیت آن، باید اعتمادبه‌نفس زیادی داشته باشند، زیرا ممکن است در حوزه‌های فرهنگی، بعضی از افراد داخلی کشور که دیدگاهی غربی دارند و با فرهنگ اسلامی آشنا نیستند، در لباس اهل فرهنگ، واکنش‌ها و مقاومت‌هایی را از خود نشان بدهند که اگر مسئولان کلان فرهنگی کشور باور و اعتقادی ریشه‌ای و عمیق نسبت به فرهنگ اسلامی و ایرانی، تصمیمات و سیاست‌گذاری‌ها نداشته باشند، متزلزل می‌شوند و این تزلزل بسیار زیان‌بار است. لذا باید به این مقوله توجه ویژه‌ای شود.

نکته‌ی دیگر بحث هماهنگی بین مسئولان عالی‌رتبه و سیاست‌گذاران کلانِ فرهنگیِ کشور است. یکی از ضعف‌های اصلی، در طول سال‌های گذشته، عدم هماهنگی بین سیاست‌گذاران و مسئولان کلانِ فرهنگیِ کشور است که تأثیری منفی روی بخش‌هایی از جامعه داشته است. لذا در مجموعه‌هایی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای فرهنگ عمومی، وقتی تصمیمی گرفته می‌شود، همه‌ی افراد آن مجموعه باید از آن تصمیم دفاع کنند. نمی‌شود تصمیمی در مجموعه گرفته شود، ولی بیرون از مجموعه هر کس سازِ خودش را بزند و نظرات شخصی خودش را مطرح کند. در چنین شرایطی، طبیعی است که امکان تحقق و اجرایی شدن آن سیاست و آن تصمیمِ کلان بسیار ضعیف می‌شود. با نبود هم‌صدایی و هماهنگی در سطوح بالای جامعه، تفرق در سطوح پایین‌تر جامعه نمود بیشتری پیدا می‌کند.

به نظرم این‌ها از جمله نکاتی هستند که در حوزه‌ی فرهنگ، سیاست‌گذاری‌ها و تصمیم‌گیری‌های کلان، بیش از گذشته، باید مورد توجه قرار بگیرند.

پایان پیام/140/ع
مرجع : برهان