داخلی     گفتگو     انديشه
یک تازه مسلمان لیتوانیایی:
آشنایی با امام مهدی، مرا به اسلام علاقمند کرد
  مینداکس پلیکیس گفت: با این که در خانواده ای مسیحی به دنیا آمدم، مطالعات آخرالزمانی و آشنایی با امام مهدی(عج) مرا به اسلام علاقمند کرد و سرانجام مسلمان شدم.
گزارشگر :
مترجم :
Share/Save/Bookmark
سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۱۹
کد مطلب : 55424
آشنایی با امام مهدی، مرا به اسلام علاقمند کرد

به گزارش آینده روشن، "مینداکس پلیکیس" که یک تازه مسلمان لیتوانیایی است، در گفت و گویی دوستانه به پرسش های گوناگون خبرنگار این خبرگزاری پاسخ گفت. متن کامل این گفت و گو در دو بخش تنظیم شده است که بخش اول آن به علاقمندان تقدیم می گردد: 

ابتدا خودتان را معرفی کنید و از سابقه حضورتان در ایران بگویید. 
اسم من مینداکس پلیکیس است. در کشور کوچک لیتوانی به دنیا آمده ام و در همان جا زندگی می کنم. دانشجوی دکترای فلسفه هستم و موضوع تز دکتری من، ملاصدراست؛ پس اتفاقی نیست که اکنون در اینجا هستم. ایران برای من مثل خانه دوم است. 

دومین بار است که به ایران آمده ام. اولین بار برای شرکت در ششمین همایش بین المللی دکترین مهدویت به ایران آمدم. از آن جا که چند سالی است در حوزه آخرالزمان پژوهش می کنم و در این زمینه به نگارش مقاله می پردازم، به حضور در همایش های دینی و به ویژه با موضوع آخرالزمان، علاقمندم. 

چرا به ایران علاقه دارید؟ 
من ایران را دوست دارم؛ چون بیشتر مردم آن مذهبی هستند. مردم ایران، به دین و آموزه های دینی بسیار اهمیت می دهند و آداب دین را در تمام جنبه های زندگی خود به کار می بندند. با این که در خانواده ای مسیحی به دنیا آمدم، مطالعات آخرالزمانی من و آشنایی با امام مهدی(عج) مرا به اسلام علاقمند کرد و سرانجام مسلمان شدم. 

از این که مردم ایران مسلمان و شیعه هستند، لذت می برم. نباید درباره کشورم بد صحبت کنم، اما باید حقیقت را بگویم. در کشور من، بیش از هفتاد درصد مردم، مسیحی کاتولیک هستند که من تمایل دارم آن ها را کاتولیک های فرهنگی بنامم. آن ها فقط برای مراسماتی مثل کریسمس به کلیسا می روند. بیشتر مردم کشور من، تنها سالی یک بار در کلیسا حاضر می شوند و از دین، تنها ظاهر آن را دارند و تنها در زبان از آن یاد می کنند و در هیچ یک از ابعاد زندگیشان، حضور دین احساس نمی شود. 

یعنی معتقدید که دینداری آن ها، حاکی از یک باور عمیق نیست و در زندگی آنان اثری ندارد؟ 
همین طور است. کلیسا رفتن آن ها برآمده از یک اعتقاد عمیق نیست. نه تنها مسیحیان که اکثریت مردم کشور مرا شامل می شوند، بلکه فرقه های مختلف آمریکایی و روسی ساکن در کشور من نیز به باور های دینی خود پای بند نیستند. آن ها روز به روز ایمان خود را بیشتر از دست می دهند و همین سبب دوری من از آن ها شده است؛ در حالی که مسلمانان اندکی در لیتوانی هستند که فعالیت های مذهبی خود را به صورت منظم انجام می دهند و به اصول دینی و اخلاقی پای بندند. حضور دایمی آنان در مساجد و توجه جدی آنان به دین اسلام همواره مرا به فکر فرو می برد تا این که تصمیم گرفتم با اسلام آشنا شوم و آن را از نزدیک لمس کنم. 

پس با وجود این که مسلمانان لیتوانی در اقلیت هستند، مسلمان شدید؟ 
بله، شاید حدود هفت هزار نفر مسلمان در لیتوانی زندگی می کنند که اکثریت آن ها هم سنی هستند و شیعه ها واقعا در اقلیت هستند، ولی آشنایی من با اسلام، مرا مجذوب این دین بزرگ کرد و آموزه های ناب شیعی . به خصوص آموزه مهدویت مرا مجاب کرد که یک شیعه باشم.
وقتی شما به حقانیت یک چیز بااور پیدا می کنید، در اقلیت بودن یا در اکثریت بودن دیگر برای شما هیچ اهمیتی ندارد و من حقیقتی را در اسلام شیعی می بینم که در هیچ یک از ادیان و مذاهب ندیده ام. 

شما آموزه مهدوی را در گرایش خود به تشیع بسیار اثرگذار معرفی می کنید و این در حالی است که منجی باوری در ادیان دیگر مانند مسیحیت هم وجود دارد و شما با آن آشنا بوده اید. چرا منجی باوری ادیان دیگر چنین اثری در شما پدید نمی آورد؟ 
قبل از اینکه درباره امام مهدی اطلاعاتی کسب کنم، درباره ادیان و فسلفه های گوناگون مطالعات گسترده ای داشتم. درباره منجی گرایی در سایر ادیان نیز بسیار مطلع بودم، اما نباید آموزه مهدویت را در سطح منجی باوری ادیان دیگر قرار داد. مهدویت یک آموزه کامل و همه جانبه است که من آن را گونه ای فرهنگ می دانم. 

در بین منجیان ادیان که من با آن ها آشنا شدم، امام مهدی ویژگی های ویژه ای دارد. اعتقاد به امام مهدی، فقط یک اعتقاد زبانی نیست. مردم مسلمان مثل مسیحی ها نیستند که تنها از اعتقاد به منجی سخن بگویند، مسلمانان و به خصوص شیعیان، پیوند عاطفی عمیقی با امام دارند و او را در تمام زندگی خویش حاضر می بینند. 

همایش سالانه دکترین مهدویت که توسط مؤسسه آینده روشن برگزار می شود، نشانه ای است که ما شیعیان به منجی خود بسیار اهمیت می دهیم، درباره اش کتاب هایی منتشر می کنیم و آن را جدی می گیریم. این چنین اتفاقاتی که صورت می گیرد، نشان می دهد که این فقط یک تلقین زبانی صرف نیست. به اعتقاد من، این بارزترین تفاوت منجی گرایی اسلامی و شیعی با منجی گرایی غیراسلامی است. 

نظر شما درباره هم اندیشی با سایر ادیان براساس باور های مشترکی مثل منجی گرایی چیست؟ 
این چیزی است که انگار مورد غفلت قرار گرفته است. گویا یادمان رفته که افراد با دین های مختلف می توانند گرد هم بیایند، دور یک میز بنشینند و مشترکات انسانی را با هم سهیم شوند. متأسفانه بیشتر عادت کرده ایم که بر تفاوت ها انگشت بگذاریم و یکدیگر را متهم به اشتباه کنیم. 

با مطالعه در باره عقاید ادیانی مانند اسلام و مسیحیت درمی یابیم که اسلام و مسیحیت نقاط مشترک فراوانی دارند. گفتمان بهترین راه برای ایجاد این پل ارتباطی است. جالب آن که بر اساس روایات اسلامی، وقتی امام مهدی ظهور می کند، دیگر چیزی به عنوان دین من و دین تو وجود ندارد. همه ادیان یکی می شوند. این یکی از نکات ظریف و قابل تأمل در فرهنگ مهدویت است که قبل از این برایتان گفتم. 

به نظر شما مهم ترین بخش از آموزه مهدویت که امروزه مسلمانان از آن غفلت کرده اند، کدام است؟ 
امروزه بیشتر مردم، گرایش های ماتریالیستی پیدا کرده اند و حتی برای ایمان آوردن هم به دنبال دلایل ماتریالیستی هستند؛ چیزی شبیه توماس که می خواست مسیح را ببیند و او را لمس کند. داستان توماس در انجیل بسیار جالب است و همین موضوع را مطرح کرده است.


گویا برای مردم عصر حاضر، عالم غیب معنایی ندارد و تصور این که امامی غایب باشد، برایشان ممکن نیست. آن ها به این بصیرت نرسیده اند که غیبت امام درست مثل لمس او و دیدن او امری عادی و ممکن است. 

امروزه برخی مسلمانان هم امام خود را از یاد برده اند و اعتقاد به مهدویت را در عمل خود تمرین نمی کنند. باید اعتقاد خود را از زبان به دل برسانیم و آن وقت است که مهدویت و مهدی مغفول نمی ماند.

شایان ذکر است، بخش دوم این گفت و گو که در آن به فرقه های نوظهور عصر حاضر و تبلیغات سینمای دروغ پرداز هالیوودی درباره آخرالزمان اختصاص دارد، به زودی ارائه خواهد شد. 

انتهای پیام/ن/15